نخستين مقارضه در اسلام بود كه در الموطّأ نيز ذكر شده است . پيغمبر ( ص ) و خديجه پيش از بعثت ، و عمر و عثمان به قراض عمل كردهاند .
( 1 ) از آن شمار است ابو هريره ، در سراج الملوك از قول مالك آورده است كه عمر اموال كارگزاران را نصف مىكرد ؛ چنان كه نصف اموال ابو هريره را گرفت و ابو هريره گفت :
چارپايان من زادهاند و تجارتم جريان داشته . . . .
( 2 ) از آن شمار است حاطب بن ابى بلتعه ، سفير پيغمبر ( ص ) به نزد مقوقس كه احوالش در طبقات ابن سعد آمده است و روزى كه مرد ، چهار هزار دينار و مقدارى درهم و خانهاى و چيزهاى ديگر به جا گذاشت . او تاجر مواد خوراكى بود .
( 3 ) از آن شمار است تاجرى كه طبق نوشتهء سنن ابى داود ، غنيمتهاى خيبر را از مسلمانان خريد و سيصد اوقيه [ هر اوقيه برابر هفت مثقال است ] سود كرد . پيغمبر ( ص ) فرمود : ثواب دو ركعت نماز مستحبى ، از آن بهتر است . نام اين مرد را ذكر نكردهاند . ابن ماجه از خارجة بن زيد روايت مىكند كه مردى از پدرم درباره كسى كه جهاد مىكند و در همان حال خريدوفروش و تجارت نيز مىنمايد ، پرسيد ، پدرم جواب داد : ما همراه پيغمبر در تبوك بوديم و خريدوفروش مىكرديم . پيغمبر ( ص ) مىديد و منع نمىكرد ، و اين دليل جايز بودن تجارت در جنگ است . جنگجو ، سهم خود را از غنيمتها نيز مىگيرد و از ثواب اخروى او هم كم نمىشود ؛ زيرا اگر تجارت در جهاد باعث كاهش اجر مىشد ، پيغمبر حتما بيان مىفرمود .
پس وقتى چيزى نگفته ، بلكه تقرير و سكوت نمود ، دليل بر عدم نقصان ثواب است و مؤيد اين مطلب ، جواز تجارت در سفر حج است : «
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ
» « 1 » .
( 4 )
در نامگذارى خريدوفروش به تجارت
در كتاب الاوائل سيوطى ، به نقل از ابن ماجه و طبرانى آمده است كه معاملهگران را در زمان رسول الله سمسار مىناميدند و پيغمبر نام بهترى نهاد و فرمود : اى گروه تاجران ! در معامله ، سوگند و سخن بيهوده گفته مىشود ، آن را با صدقه بياميزيد . طبرانى افزوده است :
پيغمبر ( ص ) نخستين كسى بود كه معاملهگران را تجار ناميد . ترمذى در الجامع بابى با عنوان « باب التجار و تسمية النبى بذلك » آورده است . ابن ماجه در السنن تحت عنوان « التوقى فى باب التجارة » از رفاعه روايت مىكند كه همراه پيغمبر ( ص ) به سفر رفتيم . مردم به مقدار زياد
هامش
( 1 ) . بقره ، 198 .