تاريخ جودت پاشا برگرفته شده ، و او نيز از واصف افندى اخذ كرده است .
جودت پاشا ، اين مطلب را كه عمر به سال هجده سكه زده باشد ، قبول ندارد و سكهاى را كه در طبرستان با نقش ( كلمه ) عمر پيدا شده ، مربوط به حاكم تركى موسوم به عمر مىداند و تاريخ را چون پهلوى بوده ، نتوانستهاند درست بخوانند . سكه منسوب به عبد الله بن زبير را هم احدى از اهل علم نديده و نزد دانشمندان ، مسلّم همان است كه حجاج به دستور عبد الملك نخستين سكه اسلامى را زده است . البته در سال 1276 ، يك مرد ايرانى به نام جواد سكهاى نقرهاى به دار السعادة عرضه كرد كه روى آن تاريخ سال چهلم را دارد و جودت پاشا ، آن را نزد صبحى پاشا افندى ملاحظه كرده است . همچنين جودت پاشا گويد :
مجموعهء سكههاى بنى اميه از سال 72 تا 132 را ديدم ، روى هيچ كدام نام خليفه نيست . « 1 »
( 1 ) مؤلف گويد : در كتابخانه ما در قسمت درهمها ، سكهاى هست كه بر يك روى آن به خط كوفى « لا إله الا الله محمد رسول الله » و بر روى ديگر نام على نوشته كه با توجه به كتابت و نقش قديم ، بيننده يقين مىكند از آن على ابن ابى طالب ( ع ) است . در كتاب صهاريج اللؤلؤ آمده است كه عمر گاهى به جاى سكه ، چرم يا ورقهاى را مهر مىكرده است و به كار مىبردهاند . « 2 »
سيوطى در كتاب الاوائل و تاريخ الخلفاء مىنويسد : نخستين كسى كه در بلاد مغرب درهم ضرب كرد ، عبد الرحمن بن حكم اموى ( درگذشته به سال 239 ) بود كه در قرن سوم در اندلس قيام نمود ، پيش از آن ، با درهمهاى مغشوش « مشارقى » خريدوفروش مىكردند .
مؤلف گويد : اگر منظورش از « مغرب » اندلس باشد ، حرفش درست است ؛ ولى اگر منظور مغرب اقصا در آفريقا باشد ، طبق آنچه در تاريخ ذهبى آمده ، پيش از عبد الرحمن بن حكم ، ادريس بن ادريس سكه ضرب كرده است و جدّ مادرى مؤلف ، احمد عبد الحى حلبى فاسى در كتاب الدر النفيس « 3 » آن را توصيف كرده است : در يك روى سكه « محمد رسول الله » با كلمهء ادريس در دايرهاى وسط آن ، در روى ديگر « ضرب هذا الدرهم سنة 198 » .
( 2 ) شيخ ابو سالم عياشى در ارشاد المتسبّب الى فهم معونة الكتب گويد : نزد سيد عبد الوهاب فاسى ، درهمى موروث ديدم به خط كوفى بر آن نگاشته شده بود : « ضرب بواسط سنة تسع و مائة » و اين در خلافت هشام بن عبد الملك است و ضرب سكه در آن موقع بهتر شده بوده است . وزن آن سكه طبق گفتهء اين سيّد معتمد ، 55 حبّه بوده و از روى آن ، وزن دينار شرعى را بيرون آورده است .
هامش
( 1 ) . پاشا ، جودت ، مقدمه تاريخ ، ص 274 .
( 2 ) . البكرى الصديقى ، توفيق ، صهاريج اللؤلؤ ، ص 290 .
( 3 ) . حلبى فاسى ، احمد عبد الحى ، الدر النفيس ، فصل 34 ، ص 221 .