اشكالى ندارد . مناوى در شرح جامع الصغير « 1 » گويد : پيغمبر صحابه را به همين شيوه ( يعنى احترام در برخورد ) امر مىكرد ؛ چنان كه ابن ماجه ، طبرانى ، بيهقى و حاكم و غيره روايت كردهاند كه فرمود : « اذا اتاكم كريم قوم فاكرموه » ؛ يعنى هرگاه بزرگ قومى نزد شما آمد ، اكرامش كنيد . در شرح اين حديث گفتهاند : چون خداوند آن شخص را به عادت تكريم شدن از سوى قوم خودش مبتلا كرده ، هر كس به غير آن صورت با وى رفتار كند ، توهين نموده و از اسلام دورش ساخته است ؛ زيرا اين اكرام نكردن ( يا توهين ) در دل او كينه پديد مىآورد و كار به خونريزى مىكشد . پس براى پرهيز از شر او و حفظ دينش ، او را اكرام نماييد ؛ زيرا او به همين مىنازد و خود را از همين جهت بزرگ مىپندارد و چون تحقيرش كنى ، از جهت دين و دنيا هلاكش كردهاى .
( 1 ) اينكه بعضى پنداشتهاند « كريم قوم » يعنى عالم و صالح آنان ، چنين نيست و در حديث قيدى وجود ندارد و استثناى كافر و فاسق ، از غفلت سرچشمه مىگيرد ؛ زيرا اكرام در اينجا از خوف ضرر دينى و دنيوى است و هرگاه به لحاظ دينى و دنيوى بيم شرّى از آن شخص برود ، اكرامش مشروع است . پس هرگاه يكى از واليان ظالم و فاسق به ديدن عالمى بيايد و آن عالم ديدارش را كوتاه كند ، جان و مال خويش را در معرض بلا قرار داده ، و چنانچه نتواند شكيبايى به خرج دهد « خسر الدنيا و الآخرة » خواهد بود . از اين جهت گفتهاند : « دارهم ما دمت فى دارهم و حيّهم ما دمت فى حيهم » ؛ يعنى مادام كه در خانهشان هستى ، با ايشان مدارا كن و چندى كه در محلهشان هستى ، درودشان بگوى . از پيغمبر هم روايت است كه « بعثت نبيا مداريا ؛ من پيامبرى مداراكننده مبعوث شدهام » . از اين رو ، بسيارى از گذشتگان مشهور به پارسايى ، جوايز حاكمان ستمكار را مىپذيرفتند و براى حفظ دين و همراهى مسلمانان و رحمت به همان ستمگر مبتلاى متكبر ، روى خوش نشان مىدادند ؛ چنان كه رفتار پيغمبر ( ص ) با « مؤلفة قلوبهم » همين بود و بسيارى از غافلان در اين مسأله به غلط رفته ، تدبير خدا و رسول را نشناختهاند و در ظاهر آيهء «
وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ
» « 2 » جمود ورزيده ، ندانستهاند كه سنت ، معناى اين آيه را به بهترين وجه بيان نموده است ؛ زيرا اهانت كافر و فاسق در جايى جايز است كه بيم مفسده نباشد ، و مؤمن كامل براى خدا ، كسان را اكرام يا اهانت مىنمايد .
( 2 ) يكى از عرفا گفته است : درويش بايد هرگاه والى بر او وارد شد ، اكرام كند ؛ زيرا والى ، كبريا و خودبينى را كنار گذاشته كه به ديدن درويش آمده است . پس ما فقير حقير را اكرام
هامش
( 1 ) . مناوى ، شرح جامع الصغير ، ص 37 .
( 2 ) . حج ، 18 .