با سوگند از عمرو خواست كه به ديدارش بيايد . عمرو عاص گفت : من سوگند خوردهام كه به ديدار تو نيايم . معاويه پيام داد كه هر دو به كنار دريا مىآييم و همين كار را كردند .
( 1 ) مقريزى در الخطط آورده است : جهاد دريايى در زمان پيغمبر ( ص ) و خليفه اول و دوم واقع نشد . البته اول مسلمانى كه بر كشتى نشست ، علاء بن الحضرمى بود كه از طرف ابو بكر و عمر امير بحرين گرديد و او دوست داشت اثر نيكويى در مسلمان شدن ايرانيان بگذارد .
پس بدون اجازه عمر ، گروههايى از اهل بحرين را با كشتى به سوى خاك ايران فرستاد و عمر اجازه نمىداد جنگجويى بر كشتى بنشيند ، مبادا غافلگير شود ( چنان كه به معاويه هم اذن جهاد دريايى نداد ) . به هر حال ، مسلمانان در دوره عثمان جهاد دريايى كردند . عبد الله بن قيس فزارى به دستور معاويه عامل دريا گرديد و پنجاه غزوه زمستانى و تابستانى انجام داد ، بىآنكه خود سوار كشتى شود .
نيز آوردهاند : عبد الله بن سعد بن ابى سرح با دويست قايق به جنگ دريايى رفت و قسطنطين پسر هرقل ، با يك هزار قايق به قصد اسكندريه به حركت درآمد . در وقعهء ذات الصوار ، لشكر قسطنطين شكست خورد . همچنين معاويه ، عقبة بن عامر جهنى را بر دريا گماشت و دستور داد به سوى رودس حركت كند .
ابن خلدون سبب امتناع [ آغازين ] مسلمانان را از سفر دريايى چنين توجيه مىكند كه اعراب در اين كار مهارت نداشتند ، اما پس از استقرار حكومت ، اشتياق دريانوردى پيدا كردند و قايق و كشتى فراهم آورند و با همسايگان دريايى جنگيدند و بر افريقيه و مغرب و اندلس دست يافتند . شيخ ابو راس گويد : در وعدهاى كه پيغمبر ( ص ) به ام حرام داد و فرمود :
« تو از اولين ( دريانوردان مجاهد ) هستى » ، پيشگويى اين هست كه ديگرانى هم خواهند بود كه همان فاتحان مسلماناند ، و پيغمبر ( ص ) كه صاحب جوامع الكلم است ، طبق امر الهى اين مطلب را فرموده است .
( 2 ) در تاريخ الخميس ديار بكرى آمده است : از جمله ايرادهايى كه شورشيان بر عثمان مىگرفتند ، اين بود كه دريا را قرق كرده و جز كشتيهاى خود او حق تجارت ندارند . از اينجا معلوم مىشود كه عثمان ، مالك كشتيهاى تجارى بوده است . در الاصابه ، در احوال بسر بن ارطاة آمده است كه از سوى معاويه امير البحر شد و اين نشان مىدهد منصب مذكور ، در زمان معاويه معيّن شد و توسعه يافت . در صناجة الطرب « 1 » آمده است : در زمان معاويه ، تعداد
هامش
( 1 ) . طرابلسى ، نوفل ، صناجة الطرب فى تقدمات العرب ، ص 327 .