خندق ، ميان گروههاى احزاب اختلاف انداخت . در طبقات ابن سعد « 1 » آمده است كه نعيم بن مسعود در جنگ خندق ، ميان بنو قريظه و غطفان شكاف افكند . از پيغمبر ( ص ) نيز روايت است كه فرمود « الحرب خدعة » و خود آن حضرت ، نعيم بن مسعود را فرستاد تا ميان يهود و غطفان و قريش جدايى بيندازد . نعيم به يهود گفت : شما محبت مرا به خودتان مىدانيد ، غطفان و قريش وضع شما را ندارند . شما نمىتوانيد اموال و عيالتان را بگذاريد برويد ، حال آنكه قريش و غطفان اگر ببينند فايدهاى هست ، آن را برمىگيرند و اگر نيست ، مىروند و شما با محمّد مىمانيد كه به تنهايى طاقت او را نداريد . پس تا وقتى گروگان از اشراف قريش و غطفان نگرفتهايد ، جنگ مكنيد . يهود گفتند : رأى همين است كه تو گفتى . نعيم سپس به سراغ قريش رفت و گفت : شما محبت مرا به خودتان و جدا شدنم را از محمّد مىدانيد .
خبرى به من رسيده كه از باب خيرخواهى به شما مىگويم . بدانيد كه يهود از رفتار خود با محمّد پشيمان شدهاند و مىخواهند با گرفتن گروگان از شما و تحويل دادن به محمّد كه گردنشان را بزند ، رضايت او را به دست آورند و همراه او بر ضدّ شما بايستند . نعيم به سراغ غطفان نيز رفت و همين سخنان را گفت . پس قريش و غطفان ، عكرمه را با جمعى نزد بنو قريظه فرستادند . بنو قريظه گفتند : تا گروگان ندهيد ، با محمّد وارد جنگ نمىشويم . آن دو قبيله با خود گفتند : نعيم راست مىگفت و به بنو قريظه پيام دادند كه حتى يك گروگان هم به شما نمىدهيم ، بنو قريظه با خود گفتند : نعيم راست مىگفت .
( 1 ) ابن باديس گويد : از اين حديث ، جواز فريفتن دشمن و دفع ضرر او به دست مىآيد ؛ چنان كه پيغمبر ( ص ) به نعيم فرمود : « آنان را به نفع ما ، از يارى رساندنشان به يكديگر مانع شو » و اين براى نابود كردن كفار و خيرخواهى مسلمانان ، امانت است ، نه خيانت . اين هم كه حضرت فرمود : « الحرب خدعة » ، يعنى حرب به معناى كاملش ، همانا خدعه است ؛ يعنى دست يافتن بر پيروزى بىخطر ، از راه حيله و تدبير ، بدون ضرر مواجهه . مؤلف گويد : يكى از عالمان قسطنطنيه به نصارا گفت : ما بر شما با شمشير پيروز شديم و شما فرمانروايان ما را با حيلهگرى ، سرگرمى و عياشى حرام فريفتيد و آنان با پيروى شما دين را تباه كردند . نصارا گفتند : مگر نه اينكه پيغمبر شما گفته است : « الحرب خدعة » ؛ ما طبق شريعت خود شما ، با خدعه بر شما دست يافتيم .
( 2 ) ابن ابى شيبه ، حكايتى شبيه روايت پيش گفته نقل كرده است : مرد سخنچينى به نام
هامش
( 1 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 4 ، ص 19 .