مىخواست برتر و فروتر معلوم شود و هر يك در جاى خود قرار گيرند و كسى هم كه گزارش مىداد ، مرتكب غيبت حرام نمىشد ؛ بلكه خيرخواهى مىنموده كه بدان امر شده است .
مناوى گويد : اين يك راهنمايى است براى فرمانروايان و بلكه فقيهان و بزرگانى كه پيرو فراوان دارند ، كه در تفحص احوال آنان بكوشند تا ضررهاى جبران ناشدنى بر غفلتشان مترتّب نشود . پيشوا بايد بداند پشت سرش چه مىگويند تا گوينده را بر حذر دارد . اسيد بن موسى در كتاب فضائل الشيخين گويد : عمر ، جاسوسانى بر مردم گماشته بود .
( 1 ) نكته عجيب - در كتاب فوائد المناصحه ابو العباس احمد بن على بو سعيدى آمده است كه شيخ ابن نمازى ، بعضى اصحاب را معيّن كرده بود آنچه در شهر جريان دارد و گفته مىشود ، پنجشنبه به پنجشنبه بنويسند و گزارش دهند . و شيخ آن روز تدريس نداشت و وقت داشت كه گزارش را بخواند و بدين گونه ، از اوضاع زمانه و مردم و آنچه بدان مأذون يا مكلف است ، آگاه مىگرديد .
ابو العباس مقرى ، طى اقامتش در مصر ، مخارج يك نفر را مىداد كه در كوچهها ، خيابانها ، مساجد و ميادين شهر گردش كند و هرچه مىبيند يا مىشنود ، شب براى ابو العباس حكايت كند . مؤلف گويد : شك نيست اگر ابو العباس مقرى يا ابن المغازى در زمان ما مىبودند ، هرگاه مشترك ده نشريه مىشدند ، آسانتر از استخدام يك نفر بود .
در احوال احمد بن محمد بن ناصر الدرعى آمده است كه احوال مردم و ماجراهاى ايشان را زياد مىپرسيد . يكى از شاگردانش گويد : با خود گفتم : شيخ را چه به اخبار ؟ اگر به روزه و نماز و تسبيحش بپردازد ، بهتر است . آن شاگرد گويد : چندى بعد شيخ را ديدم ، گفت :
مسلمان بايد احوال برادر مسلمان را بداند ، اگر در خير است دعا كند و تهنيت گويد و اگر در شرّ است ، دعا كند و رحمت نمايد .
در طبقات ابن سعد در احوال عثمان بن عفان آمده است كه روز جمعه ، در حالى كه مؤذن اذان مىداد با مردم صحبت مىكرد و احوال مريضان و اوضاع و قيمتها را سؤال مىكرد ، و در فاصلهء خطبهها نيز با اشخاص صحبت مىكرد و چيزى مىپرسيد .
( 2 )
شكاف انداختن در صف دشمنان
مخذّل ( بر وزن مدبّر ) كسى است كه ديگرى را بر خذلان ، يعنى يارى نكردن دوستانش مىكشاند . ابن حزم در الجمهرة آورده است كه نعيم بن مسعود بن عامر اشجعى در جنگ