مغيرة بن شعبه را ديدند چهارپايان باركش و سفرى را نگهبانى مىكرد . مغيره از شادى ، ثقفيان را با حيوانات گذاشت و دويد تا به پيغمبر ( ص ) خبر قدوم آنها را برساند .
اصحاب پيغمبر ( ص ) در سفرها از آن حضرت ( ص ) حفاظت مىنمودند تا آيه «
وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
» « 1 » نازل شد و حضرت از آن پس از حراست منعشان فرمود . اگر كسى هم بگويد زخمى شدن پيغمبر ( ص ) در احد با اين آيه منافات دارد ، گوييم يا اين آيه بعد از احد نازل شد و يا منظور ، حفظ زندگى و جان پيغمبر ( ص ) است .
( 1 )
روز فتح مكه پيشاپيش پيغمبر شعر مىخواندند
وقتى پيغمبر ( ص ) روز فتح وارد مكه شد ، عبد الله بن رواحه پيشاپيش پيغمبر چنين مىخواند : « خلّوا بنى الكفار عن سبيله » ( يعنى اى كافرزادگان از سر راهش كنار برويد ) .
ترمذى گويد : بعضى گفتهاند اين در سفر عمرة القضاء بود كه صحيح نيست ؛ زيرا عبد الله بن رواحه در موته شهيد شد و عمرة القضاء بعد از موته است . مؤلف گويد : سخن ترمذى محل بحث و اشكال است ؛ زيرا عمرة القضاء در ذىقعده سال هفتم و موته ، در جمادى الاولى سال هشتم بوده است .
( 2 )
طلايهء لشكر و تجسس
مؤلف الاصابه در احوال سليط بن سفيان اسلمى ، از ابن عمر روايت مىكند كه سليط ، يكى از آن سه تن است كه پيغمبر ( ص ) براى پىجويى مشركان در روز احد فرستاد . ( نيز آوردهاند ) پيغمبر ( ص ) بسيسة را به جاسوسى فرستاد كه معلوم دارد كاروان ابو سفيان چه مىكند . اسم اين شخص را بيبسه و بسيبسه ( به صورت مصغّر ) و بسبس ( بن عمرو جهنى ) نيز نوشتهاند . « 2 »
عدى بن ابى زغباء هم همراه وى بوده و تا نزديك دريا براى تجسس رفتهاند . بخارى در داستان هجرت ، از عايشه روايت مىكند كه عبد الله بن ابى بكر ، اخبار قريش را براى پيغمبر ( ص ) و ابو بكر مىآورد و البته او پسرى باهوش بود . شبها با ايشان صبح مىكرد و سحرگاه خود را به قريش مىرساند .
ابن اسحاق در غزوه بدر مىنويسد : پيغمبر ( ص ) شخصا با يكى از اصحاب آمدند تا به پيرمردى عرب رسيدند و خبر قريش و محمد و اصحابش را از او پرسيدند ، پيرمرد چون از
هامش
( 1 ) . مائده ، 67 .
( 2 ) . ر . ك : ابن حجر عسقلانى ، الاصابه ، ص 102 .