پيغمبر ( ص ) در غزوهء خيبر ( يا راه برگشت ) با صفيه شب را به صبح آورد ، ابو ايوب انصارى شمشير حمايل كرده دور خيمه مىگرديد . وقتى بامداد پيغمبر ( ص ) او را ديد پرسيد : ابو ايوب در چه كارى ؟ ابو ايوب گفت : بر جان تو از اين زن كه پدرش و شوهرش كشته شدهاند ، بيم داشتم ، ترسيدم به تو آسيبى برساند . حضرت فرمود : « اللهم احفظ ابا ايوب كما بات يحفظنى » .
( 1 )
پيشوا براى جهاد مىرود و بر دار الحكومه محافظ مىگمارد
عبد الله بن عمر گويد : من در جنگ بدر سيزدهساله بودم و بيرون نرفتم . در جنگ احد هم چهاردهساله بودم و حضرت مرا كوچك شمرد و همراه نبرد ؛ اما با گروهى از جمله اوس بن ثابت ، اوس بن عرابه و رافع بن خديج بر نگهبانى مدينه گماشت . پس اينكه گفتهاند براى حراست دروازه شهر در زمان هرج و مرج حديثى نيست ، اشتباه است و حديث مذكور يك نمونه مىباشد .
( 2 )
نگهبانان لشكر پيغمبر ( ص )
ابن اسحاق در غزوهء ذات الرقاع مىنويسد : پيغمبر ( ص ) در منزلى فرود آمد و فرمود : چه كسى امشب براى حفاظت پيش قدم مىشود ؟ مردى از انصار و مردى از مهاجر داوطلب شدند و حضرت فرمود : نزديك درّه باشيد . گفتهاند آن دو مرد عمار ياسر و عباد بن بشر بودند . شبى كه فردايش بنو قريظه بر حكم پيغمبر ( ص ) فرود آمدند ، عمرو القرظى پاس مىداد و شب فتح مكه ، محمد بن مسلمه مسئول پاسدارى بود و همان شب ، ابو سفيان با جمعى از مشركان براى جاسوسى بيرون آمد و روشنايى خيمههاى لشكر را مشاهده كردند .
گروهى از گشتىها و نگهبانان پيغمبر ( ص ) آنها را گرفته ، نزد حضرت بردند .
در طبقات ابن سعد در احوال عباد بن بشر آمده است كه پيغمبر ( ص ) او را در مراجعت از تبوك بر نگهبانان لشكر گماشت . بر اساس نوشته ابو داوود ، طبرانى ، نسائى ، بغوى و ابن منده ، نگهبان لشكر در جنگ حنين ، انس بن ابى مرثد غنوى بوده است . گويند : صبح فردا حضرت از او پرسيد : هيچ از اسب فرود آمدى ؟ عرض كرد : فقط براى حاجت يا نماز .
حضرت فرمود : اگر بعد از اين ديگر عملى نكنى ، همين تو را بس است .
نيز در داستان رسيدن وفد ثقيف به حضور پيغمبر ( ص ) آمده است كه نزديك مدينه ،