اشجعى را به بيست صاع ( جو يا خرما ) اجير كرد كه بلد راه خيبر باشد . جميل بعدا مسلمان شد . و نيز از مذكور عذرى نام مىبرد كه بلد راه پيغمبر ( ص ) در نزديكى شام بود . « 1 » در الاستيعاب آمده است كه پيغمبر ( ص ) غالب بن عبد الله ليثى را براى ديدهبانى ( جاسوسى ) و آسان كردن راه فرستاد .
در قصهء حديبيه آمده است كه چون به ثنية المرار رسيدند ، حضرت فرمود : فرود آييد كه در وادى آب نيست . ابن باديس گويد : اين دليل بر آن است كه بلد راه ، پيشتر موضع آب و گياه در مسير حركت لشكر را تعيين مىنمود .
( 1 )
ايجاد بنا در بيابان به نشانه رسيدن پيشوا به آن نقطه
پيغمبر ( ص ) وقتى به غزوه طائف رفت ، چون از نخلة اليمانيه ، به شجرة الرغا ( يا : بحرة الرغا ) رسيد ، مسجدى بنا كرد و در آن نماز خواند . ابن باديس گويد : اين نشانه رسيدن اسلام و دعوت تا آن نقطه است . در المواهب آمده است كه پيغمبر ( ص ) در مسير تبوك ، مسجدهايى بنا كرد . زرقانى گويد : منظور اين است كه پيغمبر ( ص ) در جاهايى نماز خواند و نشانه گذاشته شد ، و بعدها در آن مكانها مسجدهايى ساختند ؛ البته اين توجيهى تكلفآميز است .
( 2 )
آن كه پيغمبر ( ص ) پاى بر سر او گذاشت
در الاستيعاب ، در احوال ماريه ام رباب ، خادمهء پيغمبر آمده است كه پيغمبر ( ص ) در شب فرار از دست مشركان ، پاى بر سر او گذاشت و بر ديوار برآمد ( در الاصابه احوال ماريه آمده است ) . نيز آوردهاند در احد ، پس از آنكه دندان پيشين پيغمبر شكست ، حضرت به سوى صخرهاى رفت كه خود را از آن بالا بكشد و در آن حال ، طلحه بر زمين نشست و حضرت پاى بر پشت او گذاشت و بالا رفت .
( 3 )
سايهبان پيغمبر ( ص )
در داستان حجة الوداع آمده كه اسامه و زيد با پيغمبر ( ص ) بودند و در رمى جمره عقبه ، يكىشان دهنه شتر آن حضرت ( ص ) را داشت و ديگرى جامه خود را برافراشته ، بر سر پيغمبر سايه كرده بود .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 6 ، ص 76 .