تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
ابن تيميه گفته روايتى نداريم كه حضرت كمربند مىبست ، كوتاهى او را مىرساند ؛ زيرا ابن سعد اين مطلب را آورده و مورد اطمينان است . پيغمبر ( ص ) روز فتح مكه ، كلاه‌خود بر سر وارد شد . لطيفه : على بن محمد سعدى در گذشته 717 ، رساله‌اى در مفاخرهء نيزه و شمشير دارد و احمد بن محمد بن احمد كاتب اندلسى ( زنده بعد از 404 ) مفاخره‌اى ميان قلم و شمشير دارد ، و على بن هبة الله بن ماكولا ، مفاخره‌اى ميان شمشير و قلم و دينار نوشته است . نكتهء غريب : وقتى عمر بر خزانه‌هاى كسرا دست يافت ، به سراقه كه بلندقدترين ياران بود گفت : جامهء كسرا را بپوش ، آنگاه گفت : كمربند ببند و آن كمربند ، زرين و جواهر نشان بود ! ( 1 )

حامل حربهء پيغمبر ( ص ) چه كسى بود ؟

از ابن عباس پرسيدند : آيا پيشاپيش پيغمبر ( ص ) حربه حمل مىكردند ؟ ابن عباس گفت : بلى ، در بازگشتش از حنين . پيشتر گفتيم كه نجاشى حربه‌اى براى پيغمبر ( ص ) فرستاده بود كه روزهاى عيد تا مصلى پيشاپيش پيغمبر حمل مىشد و از خليفه‌اى به خليفه‌اى به ارث رسيد . اين همان حربه است كه روز احد ، پيغمبر ( ص ) با آن به دست خود ابىّ بن خلف را كشت . و آن را عنزه نيز ناميده‌اند . ( 2 )

شمشيردار پيغمبر ( ص )

در الاستيعاب ، روض الانف و نور النبراس آمده است : ضحاك بن سفيان بن كعب كه از پهلوانان عرب بود و او را با صد مرد برابر مىنهادند ، سيّاف پيغمبر ( ص ) بود و شمشير حمايل كرده ، بالاى سر حضرت مىايستاد . مؤلف گويد : در داستان صلح حديبيه آمده است كه عروه با پيغمبر حرف مىزد و مغيرة بن شعبه با شمشير و خود بالاى سر پيغمبر ( ص ) ايستاده بود . ابن حجر در فتح البارى گويد : همين ، جواز ايستادن بالاى سر امير با شمشير است براى حفاظت او و ارعاب دشمن ، و اين با نهى از ايستادن بالاى سر شخص نشسته منافات ندارد ؛ زيرا آن نشانهء تكبر مىباشد . ابن تيميه گويد : از اين حديث برمىآيد كه در جنگ ، فخرفروشى و تكبر مستحب است و مصداق آن حديث نيست كه پيغمبر ( ص ) كسى را كه دوست داشت در حضورش به صف بايستند ، نكوهش فرمود . اين در موردى است كه شخص قصدش نخوت و جباريت باشد . ابن مفلح در الآداب الكبرى گويد : اگر شخص مقصد شرعى داشته باشد ، اشكالى ندارد .