( 1 )
چه كسى ركاب پيغمبر ( ص ) را در شترسوارى نگه مىداشت
در الاصابه ، از منقع بن الحصين تميمى نقل شده است كه گفت : پيغمبر ( ص ) را سوار بر ناقه ديدم و سياهى ، ركاب پيغمبر ( ص ) را گرفته بود و به اندازهاى بلند قامت بود كه سرش به موازات سر پيغمبر مىرسيد ؛ مردى از او بلندقدتر نديدهام . در صحيح مسلم در شرح جنگ خيبر از عباس نقل شده كه پيغمبر سوار بر استر به سوى كفار مىشتافت . عباس گويد : من لگام استر را داشتم و ابو سفيان بن حرث ، ركاب را .
بخارى در كتاب المغازى ، بابى در ركاب و غرز نوشته است . در الفجر الساطع آمده : غرز از جنس پوست است و ركاب شتر را گويند ؛ حال آنكه ركاب اسب ، از آهن يا چوب مىباشد و احاديث مربوطه ، جواز ركاب و غرز را نشان مىدهد . اينكه عمر گفته ركابها را ببريد و روى اسب بپريد ، دليل عدم جواز ركاب نيست ؛ بلكه مراد عمر ، ورزيده كردن مسلمانان بود .
تلمسانى در شرح الشفاء گويد : اول كسى كه ركاب آهنين تهيه كرد ، مهلب بود .
( 2 )
چه كسى دهانهء شتر پيغمبر ( ص ) را مىگرفت ؟
در احوال ابو كامل احمسى در الاصابه آمده است كه پيغمبر ( ص ) روز عيد روى ناقه براى مردم خطبه مىخواند و يك سياه حبشى دهانهء ناقهاش را گرفته بود . « 1 » طبرى گويد : حسان اسلمى و خالد بن يسار ، جلودار شتر پيغمبر ( ص ) بودند . « 2 » در الصحيح ذيل قول پيغمبر كه « ربّ مبلغ اوعى من سامع » آورده است كه پيغمبر ( ص ) بر شترى نشسته بود و شخصى ( بعضى گفتهاند : بلال ) دهانهء شتر را به دست داشت . دهانهء شتر ، رشتهاى است كه به حلقهاى بستهاند و آن حلقه در پرّهء بينى شتر فرو رفته است . در السنن ، به نقل از عمرو بن خارجه آمده است كه وى دهانهء شتر پيغمبر ( ص ) را داشت . درستش آن است كه اين شخص ابو بكر مىباشد كه روز عيد قربان ، زمام ناقهء پيغمبر ( ص ) را گرفته بوده است كه با حركات شديد ، وضع گوينده را به هم نزند . قصهاى در اسد الغابه آمده كه نشان مىدهد صحابه ، با كسى كه خدمتى براى پيغمبر ( ص ) انجام مىداد ، كشمكش نمىكردند و هر كس تكليفى بر عهده داشت . مغيرة بن سعد بن احزم از پدرش يا عمويش روايت مىكند كه در عرفه نزد پيغمبر ( ص ) رفتم و درخواستى داشتم . زمام ناقهء پيغمبر ( ص ) را گرفتم ، بر سر من داد كشيدند ، حضرت فرمود « او را رها كنيد » يا فرمود « شتر را رها كن » .
هامش
( 1 ) . ر . ك : ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 6 ، ص 41 .
( 2 ) . نيز ر . ك : زرقانى ، محمد بن عبد الباقى ، شرح المواهب ، ج 3 ، ص 345 .