( 1 )
كسى كه صفهاى لشكر را منظم مىكرد
در داستان فتح مكه آمده است كه پيغمبر ( ص ) با لشكر در ذى طوى توقف كرد و در آن موقع ، ابو قحافه پدر ابو بكر كور بود ، به دختر كوچك كوچكترين پسرش گفت : مرا بالاى كوه ابو قبيس ببر و آنجا از دختر پرسيد : چه مىبينى ؟ دختر گفت : يك سياهى گرد آمده مىبينم . ابو قحافه گفت : سواران هستند . دختر گفت مردى را مىبينم كه ميان آنان پس و پيش مىرود . ابو قحافه گفت : او صفوف را مرتب مىكند . دخترك گفت : آن سياهى پراكنده شد .
ابو قحافه گفت : سواران از جا كنده شدند [ كه حمله كنند ] مرا زود به خانهام برسان .
واقدى در غزوه حنين گويد : پيغمبر اصحاب را جايگير كرد و لواها را در جاى خود قرار داد . در سيرهء ابن اسحاق آمده است كه پيغمبر ( ص ) با چوبهء تيرى در دست ، روز بدر صفها را مرتب مىكرد . بر سواد بن غريبه حليف ابن عدى گذشت كه از صف بيرون آمده بود .
حضرت با آن چوبه تير بر شكمش زد و فرمود : صاف بايست .
( 2 )
تهيهء اسب براى لشكريان
در جامع ترمذى آمده است كه اموال بنو نضير بدون حملهء پياده و سواره ، خالصا به دست پيغمبر ( ص ) رسيد و پيغمبر ( ص ) خرج خانوادهاش را از آن جدا كرد و بقيه را براى خريد اسب و باركشى و اسلحهء جهاد خرج كرد . ابن اسحاق در غزوهء بنى قريظه گويد : پيغمبر ( ص ) تعدادى از اسيران بنى قريظه را به وسيلهء سعد بن زيد انصارى به نجد فرستاد كه آنجا بفروشد و اسب و سلاح بخرد .
مؤلف گويد : بخارى و مسلم روايت كردهاند كه « خير تا روز قيامت به پيشانى اسبان بازبسته است » . منظور از « خير » مال است ؛ چنان كه در قرآن نيز اين كلمه به همين معنا به كار رفته است ( بقره ، 180 ) . مراد روايت هم اين خواهد بود كه اموال كسب شده با اسب ( يعنى غنيمتهاى جنگى ) از بهترين و پاكترين اموال است . ابن عبد البر گويد : پيغمبر ( ص ) در مورد چهارپاى ديگرى اين سخن را نفرمود . نسائى گويد : پيغمبر بعد از زنان ، اسب را از همه دوستتر مىداشت . از جمله كتابهايى كه دربارهء اسب نوشته شده : كتاب الخيل از حسن بن عرفه ، كتاب الخيل از عبد المؤمن بن خلف دمياطى ، جرّ الذيل من علم الخيل از سيوطى ، الصافنات الجياد از محمد بن امير عبد القادر الجزايرى ، كه چاپ شده و اختصار آن نيز چاپ شده است ، رشحات المداد فى ما يتعلق بالصافنات الجياد از محمد بن محمد بخشى خلوتى كه نسخه آن در