تلاش ديگر نمايندگان قريش
نمايندگان اعزامى قريش كه خود را در اين مأموريت مهم شكست خورده ديدند ، سخت افسرده و ناراحت بودند . پس از بازگشت به محل اقامت و پرداختن به استراحت ، عمرو توطئهء جديدى طراحى كرد و به عبد اللّه بن ابى ربيعه گفت : به خدا سوگند ، فردا نزد نجاشى مىروم و آنان را ريشه كن مىكنم ! عبد اللّه گفت : اين كار را نكن ؛ اگر چه اينان با ما مخالفاند ليكن از خويشاوندانمان هستند . عمرو گفت : به خدا قسم ، به او مىگويم اينان معتقدند كه عيسى بن مريم بنده است !
فرداى آن روز ، عمرو نزد نجاشى رفت و گفت : « پادشاها ! اينان در مورد عيسى بن مريم سخنى بزرگ مىگويند ! بفرست به سويشان و از آنچه دربارهء عيسى مىگويند بپرس » . پس از سخنان عمرو نجاشى مجددا مأمور ويژهء دربار را نزد مسلمانان فرستاد و براى بار دوم آنان را احضار كرد .
مهاجران از اينكه ديگر بار نجاشى آنان را فراخواند ، نگران شدند و اين بار برايشان دشوارتر از اوّل بود . مهاجران جلسهاى تشكيل داده و دربارهء حل اين مشكل به مشورت پرداختند . عدهاى گفتند : اگر نجاشى دربارهء عيسى سؤال كند چه مىگوييد ؟ ! جعفر گفت : آنچه را خدا در اين مورد فرموده و به پيامبر خود وحى نموده ، مىگوييم . هرچه خواهد شد ! اين بار هم جعفر عليه السّلام سخنگوى آنان بود .
پس از آنكه مهاجران براى بار دوم در دربار نجاشى حاضر شدند ، نجاشى به آنان گفت : شما دربارهء عيسى چه مىگوييد ؟
جعفر بن ابى طالب پاسخ داد : اى ملك ! ما در حق عيسى آن مىگوييم كه خداى و رسول او بگفته است . نجاشى گفت : آن چيست ؟ جعفر گفت :
« إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ »
گفتا : « عيسى بندهء خداى است و رسول وى است كه به مريم فرستاد و در وى افكند تا به قدرت بىعلّتش عيسى بىپدر از وى