مكه را داشت و از اين كه نتوانسته بود شهر را تحت سلطهء خود داشته باشد و بعدا هم نتوانست مهاجران را بازگرداند ، ضربه سختى خورد .
4 . مسألهء ديگر اين بود كه اسلام در مكه گرفتار تهديد جدى بود . اين امكان وجود داشت كه جامعهء كوچك مؤمنان يكباره در معرض فشار شديد مشركان قرار گيرد و نابود شود . فرستادن جمعى از مسلمانان به محيطى دور دست كه در ميان آنان مشاهيرى چون جعفر بن ابى طالب و عثمان بن مظعون بودند ، اقدامى پيشگيرانه در برابر اين خطر احتمالى بود . البته از چنين فكرى در متون تاريخى ياد نشده است ، اما يك شاهد قوى بر درستى آن وجود دارد . زمانى كه مسلمانان به همراهى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به مدينه هجرت كردند ، هنوز شمارى از مهاجران حبشه ، مخصوصا رهبر آنان جعفر در آنجا باقى مانده بود . تنها پس از صلح حديبيه كه اسلام ضمانت قطعى براى حفظ خويش به دست آورد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از آنان خواست تا به مدينه بازگردند . اين در حالى بود كه پيش از آن ، مدينه به شدت نيازمند نيروى انسانى بود .
از اين كه نام عدهاى را در ميان مهاجران مىبينيم كه جزو مستضعفان نبودند كه قريش آنها را شكنجه كند ، مىتوانيم دريابيم كه پيامبر هراس از آن داشت كه اين افراد تحت تأثير فشار روحى موجود در مكه ، دين و ايمان خود را از دست بدهند . بنابر اين تنها بحث رهايى از شكنجه نبود ، بلكه رهايى از فتنه و حفظ ايمان نيز مطرح بود . اين قبيل افراد كه نامشان در ليست مهاجران است و زودتر از بقيه نيز برگشتند ، عبارت بودند از زبير ، عثمان ، عبد الرحمان بن عوف و برخى ديگر .
خداوند در سورهء نحل به هجرتى اشاره كرده كه به دليل مكى بودن سوره ، بايد اشاره به هجرت به حبشه باشد : « به آنان كه مورد ستم واقع شدند و در راه خدا مهاجرت كردند ، در اين جهان جايگاهى نيكو مىدهيم و اگر بدانند اجر آخرت
الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: محمد بن فارس الجميل
ص١٤٦