« ما پسر عم تو را با يارانت پذيرفتيم » حكايت چيزى باشد كه چند سال پيش از آن رخ داده بوده است .
جعفر بن ابى طالب عليه السّلام و عدّهاى از مسلمانان در چگونگى هجرت با هم به تفاهم رسيدند و قرار شد شبانه و به طور پنهانى مكه را به سوى حبشه ترك كنند . در ماه رجب سال پنجم بعثت بود كه شب موعود فرا رسيد . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم براى توديع با ياران خود نزد آنان آمد و پس از سفارشات و خدا حافظى ، جعفر نمايندهء خود را با اين كلمات مشايعت كرد : « خدايا ! در آسان ساختن هر سختى بر او احسان كن ، زيرا حل سختىها بر تو آسان است . تو بر هر كارى توانايى . من براى او آسايش و صحّت دايمى را در دنيا و آخرت از تو خواهانم » .
مهاجران شبانه شهر مكه را ترك كردند و خود را به بندر شعيبه در ساحل درياى احمر رساندند و از آنجا با پرداخت نيم دينار كرايه با دو كشتى كه عازم حبشه بود ، به آن سرزمين شتافتند .
فردا صبح هنگامى كه بت پرستان قريش از هجرت مسلمانان آگاه گشتند ، بى درنگ به تعقيب آنان پرداختند ، امّا زمانى به ساحل رسيدند كه مهاجران مسلمان خاك حجاز را ترك كرده بودند . پس از اين بود كه مسلمانان در بند و ستم ديده ، دسته دسته به طور پنهانى خود را به كشور مسيحى مذهب حبشه رساندند تا آن كه شمار آنان از صد نفر گذشت و حبشه پايگاه فعّال مسلمانان بر ضدّ مشركان و مستكبران مكه شد .
خواهيم ديد كه در يك مقطع كوتاه بت پرستان تلاش كردند تا مهاجران را بازگردانند اما به مرور اين تلاش را بىفايده ديدند و لذا شاهد هجرت برخى از مسلمانان به صورت آشكار به حبشه در مقاطع بعدى هستيم .
امّ عبد اللّه دختر حثمه گويد : ما آمادهء حركت به سوى حبشه بوديم . شوهرم عامر براى تهيه برخى از نيازمندىهاى ما رفته بود . عمر در حالى كه مشرك بود و ما همواره
الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: محمد بن فارس الجميل
ص١٤٣