با بيرون بردن مسلمانان از مكه ، بسا اين نتيجه نيز به دست مىآمد كه دين اسلام فرصتى براى طرح شدن در خارج از حجاز نيز به دست مىآورد . به علاوه ، با اين كار پايگاهى در خارج براى مسلمانان تأسيس مىشد .
علاوه بر اين با كوچ دادن مسلمانان و بيرون بردنشان از مكه ، ضربهء شكنندهء سياسى بر نخوت و تكبّر قريش وارد مىگرديد و قريشيان در مىيافتند كه پيامبر و مسلمانان حاضر نيستند دست روى دست بگذارند و تماشاگر شكنجه و آزار قريش باشند ، بلكه به خارج حجاز خواهند رفت ، در آنجا دست به افشاگرى خواهند زد و نداى مظلوميّت مسلمانان را به گوش آزادگان جهان خواهند رساند و به دنياى آن روز اعلام خواهند كرد كه مشركان مكه چگونه با آنها رفتار كردهاند .
داستان هجرت به حبشه با اين توصيهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به شمارى از مسلمانان آغاز شد كه : لو خرجتم الى أرض الحبشة ، فانّ بها ملكا لا يظلم عنده أحد ، و هى أرض صدق ، حتّى يجعل اللّه لكم فرجا ممّا أنتم فيه . گفت اى صحابهء من ! اگر بخواهيد مىتوانيد به زمين حبش هجرت نماييد كه آنجا پادشاهى هست ، يعنى نجاشى ، كه ظلم روا نمىدارد و پيش وى بر كسى ظلم نمىتواند كردن ، و زمين حبش زمينى نيكوست و در مردم آنجا جز صدق و راستى نباشد و آن جايگاه مىباشيد تا حق تعالى فرجى فرستد . و آنگه اگر خواهيد باز پيش من آييد . « 1 »
در منابع ، از اجازهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم براى هجرت به حبشه ياد شده است . موسى بن عقبه نوشته است : وقتى مشكلات مسلمانان زياد شد برخى مقاومت كرده و برخى گرفتار فتنهء مشركان شدند و زلزال وحشتناكى پديد آمد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به آنان اجازهء هجرت داد . « 2 » تعبيرهاى « امرنا » ، « الحقوا » و « اذن الله » كه در نقلهاى مربوط به
هامش
( 1 ) . سيرت رسول الله : 1 / 312
( 2 ) . دلايل النبوهء بيهقى :