بر مريم القاء نمود . پس نجاشى خم شد و پاره چوبى از زمين برداشت و گفت به خدا پسر مريم به اندازهء اين چوب هم از آنچه مىگويند بيشتر نيست [ يعنى هرچه بيش از اين دربارهء عيسى گفته شده غلو است ] بزرگان حبشه گفتند : اگر حبشيان اين را از تو بشنوند تو را خلع مىكنند . نجاشى گفت : به خدا غير از اين دربارهء عيسى نخواهم گفت . هرگاه غير از اين باشد من بيش از آنكه مطيع خدا باشم ، مطيع مردم بودهام و پناه بر خدا كه چنين باشد .
نجاشى از جعفر پرسيد : شما بر چه آيينى بوديد و اكنون به چه چيزى گرويدهايد ؟
جعفر گفت : دين ما دين شيطانى و امر ما امر شيطانى بود ، كافر و بت پرست بوديم و اكنون خدا پرستيم . خداوند پيامبرى در ميان ما برانگيخت ، همچنانكه ميان پيشينيان مبعوث كرده است . اين پيغمبر ما را به نيكى و راستى امر كرد و از پرستش بت منع نمود ما وى را تصديق نموديم و ايمان آورديم و پيرويش كرديم . وقتى چنين كرديم قوم ما با ما دشمن شدند و قصد قتل پيغمبر راستى و بازگرداندن ما به بت پرستى كردند . پس ما دين و جان خود را برداشته و به اينجا گريختيم اگر اين قوم ، ما را در جاى خود آرام مىگذاشتند ، همانجا برقرار بوديم . اين بود خبر ما ، و اينكه چرا سلام كرديم ( و سجده نكرديم ) ، اين تحيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله است و ما يكديگر را چنين درود مىگوييم و اهل بهشت تحيتشان سلام است ؛ و غير خدا را سجده نتوان كرد و ما به خدا پناه مىبريم از اينكه تو را با خدا برابر نهيم . اما عيسى ، خداوند به پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله ما وحى كرده كه عيسى همچون پيغمبران گذشته ، پيغمبرى بوده و مادرش دختر پارساى پاكدامن بكر بوده و عيسى ، روح خدا و كلمهء خداست كه به مريم القاء شده است .
نجاشى پاره چوبى از زمين برداشت و خطاب به پيرامونيان گفت : اينان راست مىگويند و پيغمبرشان راستگو است و خطاب به مسلمانان گفت شما در حبشه بمانيد
الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: محمد بن فارس الجميل
ص١٠٢