تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
پس نجاشى به دنبال جعفر و يارانش فرستاد ، و عمرو عاص را نزد خود بر مسند نشانيده بود ، پس جعفر و همراهان پيش نجاشى سجده ننمودند ، بلكه سلام كردند . پس عمرو عاص و عمارة بن الوليد گفتند ما كه از حالت اين قوم به شما خبر داديم ( و اينكه از تو چه مىخواهند ) پس نجاشى از مسلمانان پرسيد : چرا آنچنانكه ديگران بر من تحيت مىكنند و در سرزمين شما نيز انجام مىدهند ( يعنى سجده بردن نزد پادشاه ) ، انجام نداديد ؟ و توضيح دهيد كه عقيدتان دربارهء عيسى بن مريم چيست ؟ و دين شما كدام است ؟ آيا از نصارى هستيد ؟ گفتند نه . پرسيد از يهود هستيد ؟ گفتند : نه . گفت : آيين قوم خود را داريد ؟ گفتند : نه . پرسيد : پس دين شما چيست ؟ گفتند اسلام . پرسيد : اسلام چيست ؟ گفتند : فقط اللّه را مىپرستيم و هيچ چيز را با او شريك نمىدانيم . نجاشى پرسيد : چه كسى اين دين را آورد ؟ گفتند : مردى از خود ما كه چهره‌اش را و تبارش مىشناختيم . خداوند او را هم مثل پيغمبران ديگر مبعوث كرد پس او ما را به نيكى و راستى وفاى به عهد و اداى امانت امر نمود و از بت پرستى نهى كرد و گفت فقط اللّه را بپرستيم و شرك نورزيم ، پس ما او را تصديق كرديم و دانستيم كه از سوى خدا سخن مىگويد وقتى به او گرويديم ، قوم ما دشمن ما گرديدند و دشمن پيغمبر راستگو شدند و آهنگ كشتنش را كردند و از ما خواستند كه بت پرست باشيم . پس ما جان خود و دين خود را برداشته به سوى تو گريختيم . اگر ما را به حال خود گذاشته بودند ، همانا بر جاى مىبوديم . نجاشى گفت : به خدا ( نور ) اين امر از همان چراغدانى است كه امر عيسى از آن برآمده . جعفر افزود ، اما در مورد تحيت بر تو ؛ پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله به ما خبر داد كه تحيت اهل بهشت « سلام » است و ما همچنانكه به يكديگر سلام مىكنيم ، به تو نيز سلام كرديم . [ يعنى كمال احترام و صميميت را نشان داديم ] اما عيسى بن مريم به عقيدهء ما بندهء خدا و فرستادهء خداست و كلمه‌اى است كه خدا