پارسا القاء فرموده است . پس نجاشى به سراغ كشيش معين و راهب معينى فرستاد .
پس عدهاى كشيش و راهب نزد نجاشى آمدند . پرسيد : دربارهء عيسى بن مريم چه مىگويد ؟ گفتند تو خود از ما داناترى ، چه مىگويى ؟ نجاشى چيزى از زمين برداشت و گفت : عيسى با آنچه اينان مىگويند به اندازه اين فرقى ندارد [ يعنى تفاوت عقيدهء من و اينان ، دربارهء عيسى بسيار بسيار ناچيز است ]
پس نجاشى از مسلمان پرسيد : آيا كسى شما را آزار داده است ؟ گفتند : بلى . نجاشى جارچى فرستاد كه هر كس اينان را بيازارد چهار درهم جريمه مىشود ؛ و از ما پرسيد آيا كافى است ؟ جعفر گويد : گفتيم نه ! پس نجاشى دستور داد جريمه هر كس را به آنان آزار برسانند دو برابر كنند .
جعفر گويد پس هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله به مدينه هجرت كرد و آنجا غلبه يافت و ما به نجاشى گفتيم امر پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله ، ظاهر شده و به مدينه هجرت فرمود و [ رؤساى ] دشمنانش را كشته ، ما مىخواهيم به حجاز برگرديم ، ما را بازگردان . نجاشى گفت :
بلى ، و دستور داد توشه و راحله به ما بدهند و به من [ يعنى جعفر ] گفت : به پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله خبر بده كه من با شما چه رفتارى كردم و اين مصاحب من همراه شما مىآيد و من گواهى به يگانگى خدا و پيامبرى محمد صلّى اللّه عليه و إله مىدهم ، از قول من درخواست كن كه براى من طلب آمرزش نمايد .
جعفر گويد : ما از حبشه بيرون آمديم و به مدينه رسيديم . پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله ، مرا در آغوش كشيد و گفت : نمىدانم براى فتح خيبر بيشتر شادمانم يا بازگشت جعفر ؟ و آن همزمان با فتح خيبر بود .
آنگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله جلوس كرد و مصاحب نجاشى به حضرت عرض كرد : از جعفر بپرس كه فرمانرواى ما با وى چگونه خوشرفتارى كرد ؟ جعفر تصديق نمود كه نجاشى چنين و چنان كرده و آخر به ما توشه و راحله داده و شهادتين بر زبان رانده است و درخواست نموده كه پيغمبر برايش طلب آمرزش نمايد .
الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: محمد بن فارس الجميل
ص٩٩