پيوست شماره
8 روايت موسى بن عقبه از مهاجرت حبشه « 1 »
مهاجرت دوم به حبشه - جعفر در آن هنگام به همراه گروهى از مسلمانان ، براى آنكه در دين ، دچار آزمايش و لغزش نشود به حبشه گريخت و قريش عمرو عاص و عمارة بن الوليد را گسيل داشتند و سفارش كردند كه سريع بروند و براى نجاشى يك اسب و يك جبه ديبا هديه بردند . همچنين براى بزرگان حبشه هديه در نظر گرفتند .
پس چون نمايندگان قريش به حضور نجاشى رسيدند . هداياى ايشان را پذيرفت و عمرو عاص را نزد خود بر مسند نشانيد . پس عمرو گفت : در سرزمين تو ، كم خردانى از قوم ما آمدهاند كه نه كيش تو را دارند و نه كيش ما را ، پس آنان را به ما بازگردان .
بزرگان حبشه نيز نظر دادند كه مهاجران ، تحويل قريش داده شوند . نجاشى گفت : نه به خدا تا با مهاجران سخن نگويم و درنيابم كه عقيدهشان چيست ، آنان را بر نخواهم گرداند .
عمرو عاص گفت : اين مهاجران ياران مردى هستند كه در ميان ما خروج كرد و ما از بيخردى و خلاف حق بودن آنان ، آنچه مىدانيم براى تو خواهيم گفت . آنها عيسى را پسر خدا نمىدانند و هنگام دخول نزد تو مثل ديگران سجده نمىكنند .
هامش
( 1 ) . المغازى ، صص 72 - 70 .