به آن مقام فرح انجام رسيدم ، و با يكى از مشايخ كوفه به مجلس ابو القاسم بن روح در آمدم ، و در آن زمان بنابر آنكه شيخ - رحمة اللّه عليه - از خليفهء زمان خوف داشت گوشهاى اختيار كرده مختفى بود ، چون به مجلس شيخ درآمدم ، گفت : اگر حاجتى هست نام خود را بر جايى بنويس كه با رسائل خود به خدمت صاحب الزمان - عليه و على آبائه صلوات الرحمن - ارسال كنم ، و در حين ورود جواب ، تو را خبردار گردانم ، پس به امر شيخ ابو القاسم حسين بن روح - روّح اللّه روحه - نام خود را در ميان اسامى ارباب سؤال كه بر صحيفهاى مرقوم بود ، نوشتم و روز ديگر متوجّه به زيارت عسكريّين عليهما السّلام شدم و بعد از ادراك شرف زيارت به بغداد مراجعت نمودم ، چون به خدمت شيخ رسيدم صحيفهاى را كه نامهاى اصحاب حاجت بر آن مكتوب بود بيرون آورد ، و در تحت اسم هر كس جوابى بر طبق آنچه در خاطر داشت مرقوم بود ، و در زير نام من به قلم معجز رقم نوشته بود كه : بشارت باد بر زرارى كه خداى - سبحانه و تعالى - زوجهاش را با او الفت داد ، و منازعه را از ميان ايشان مرفوع ساخت ، و آنچه در خاطر داشتم ، به جواب تمام آن فايز شدم ، پس شيخ را وداع كردم ، و از بغداد بيرون آمده ، متوجّه كوفه گرديدم ، و چون به مقصد رسيدم روز ديگر جمعى از اقرباى زوجهء من به نزد من آمدند ، و زبان به ملاطفت گشودند ، و از تقصيرات ما سلف خود اعتذار نمودند ، و زوجهء مرا به احسن الحال به منزل من مراجعت فرمودند ، و از آن روز ديگر ميان من و او مخالفت واقع نشد ، و ديگر از منزل بىرخصت من بيرون نرفت .
و يكى از بزرگان علماى اماميّه در كتابى كه در مناقب عترت طاهره تأليف نموده مىفرمايد كه : قائلين به بقاى حضرت مهدى عليه السّلام قصّهها در فيض رسانيدن آن حضرت به شيعيان ، و شفا دادن او بيماران را ، و فايدهها به خلق رسانيدن و دستگيرى كردن درماندگان نقل كردهاند ، كه اگر همه را جمع كنى ، كتابى عظيم مىشود ، از آن جمله دو حكايت است كه صاحب « كشف الغمّة » نقل كرده ، و مشهور
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 628
مساهمون: مير لوحى
ص٦٢٨