تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
بخواند گفت : او را از اين علّت خوفى و ضررى نيست ، و بعد از سى سال ديگر او را توجّه به دار القرار ميسّر خواهد شد ، و چون اين حال را مشاهده نمودم ، مرا از ازدياد شوق صحبت آن حضرت گريه دست داد ، و چون چشم گشودم آن جوان را نديدم ، راوى گويد : چون اين هشام از مكّهء متبرّكه به دار السّلام بغداد مراجعت نمود ، به ابو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه جميع قصّه را شرح داد ، از بهجت اين خبر خير اثر ، مرضش به صحت مبدّل گرديد ، و مدت سى سال ديگر عمر گذرانيد ، و بعد از آن او را اندك مرضى روى نمود ، و ابو القاسم جميع دوستان خود را احضار فرمود ، و جميع مهمّات خود را با ايشان در ميان آورده وصيّت كرد ، و در تحصيل كفن و ترتيب اسباب مغسّل و مدفن استعجال نمود ، دوستان با او گفتند كه : از اين مرض كه تو دارى مطلقا ما را مظنّهء فوت نيست ، گفت : اى دوستان ! اگر شما از حكايت ابن هشام كه قبل از اين به سى سال واقع شده بود فراموش كرده‌ايد من فراموش نكرده‌ام ، و همه وقت متذكّر آن تاريخ بوده‌ام ، و يقين مىدانم كه از اين مرض صحت نمىيابم . پس به تهيّهء تجهيز و تكفين پرداختند ، و ما يحتاج او را مهيّا ساختند ، و بعد از وصيت به سه روز داعى حقّ را اجابت نمود - عليه رحمة اللّه الملك المعبود -

[ حكايت ابو غالب زرارى ]

ديگر روايت است از ابو غالب زرارى كه گفت : در كوفه بودم و در ميان بنى هلال تأهّل نمودم ، روزى ميان من و زوجهء من اندك خشونتى واقع شد ، و منازعه به جايى رسيد كه منكوحهء من از كمال خشم از خانه بيرون آمده ، به ميان اقوام خود رفت ، و من روزى چند تغافل كردم ، و با كسى از ايشان حكايت خود و شكايت او نگفتم و نكردم ، و تغافل من سبب آن شد كه ايشان نيز از من اعراض كردند ، و بعد از آن هر چند سعى نمودم مفيد نيفتاد ، و از اين حيثيّت بسيار پريشان و متألّم شدم ، بنابر آنكه به غايت مايل به آن جميله بودم ، و چون از سعى و تردّد اثرى ظاهر نشد ، به غير از سفر علاجى نديدم ، با جمعى كه متوجّه به دار السطنهء بغداد بودند ، همراه شدم و بعد از قطع منازل