تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
عليه - و اصل سازد ، و من به مشايعت والد خود چند مرحله همراهى نمودم ، چون دو سه منزلى از وطن خود دور شديم ، پدرم را حال متغيّر شد ، و صورت موت در آينهء خيال مشاهده كرد ، در اين حال مرا طلب فرمود ، و وصيّت نموده ، گفت : دنانير و دراهم بسيار به امانت از محبّان اهل بيت نزد من است ، كه آنها را به ملازمان حضرت امام حسن عسكرى تسليم نمايم ، و الحال مرگ را مقارن حال و قرين احوال خود مىبينم ، و مىدانم كه هيچ كس مرا غير از تو از اين امانت برىء الذّمة نمىسازد ، وصيّت من به تو آن است كه اين مال را تصرّف ننمائى ، و به خدمت آن قبلهء ارباب دين و كعبهء اصحاب يقين واصل‌سازى و خاطر مرا از اين غم بپردازى ، پس بنابر فرموده پدر قبول نمودم كه آن مال را به ملازمان حضرت امام حسن عسكرى - صلوات اللّه عليه - رسانم و پدرم بعد از اداى وصيت از جام جانگداز مرگ جرعهء فوات چشيده ، متوجّه دار البقاء گرديد ، من بعد از فوت پدر متوجّه عراق عرب شدم و قطع منازل و طىّ مراحل نمودم ، ناگاه در اثناى سفر ، روزى اين خبر محنت اثر شنيدم كه آن حضرت ( يعنى : صاحب العسكر و امام حادى عشر - عليه صلوات اللّه الملك الاكبر - ) از دار غرور رحلت نموده ، و به سراى سرور اقامت فرموده ، با خود تفكّر كردم كه پدرم وصيت كرده كه اين مال را به خدمت آن حضرت برسانم ، الحال آن كعبهء اقبال به جوار رحمت حضرت ذى الجلال انتقال نموده ، و من كسى را جانشين و وصىّ آن حضرت نمىدانم ، و پدرم در شأن غير آن عالىشأن وصيّتى نكرده ، آيا چارهء اين كار چه باشد ؟ آخر به خاطر گذرانيدم كه اين مال به جانب عراق مىبرم ، و به كسى اظهار حال خود و سبب ارسال اين مال نمىكنم ، اگر خبر واضحى شنيدم ، و از محنت امانت خلاص گرديدم فهو المراد ، و الّا به هر عنوان كه بعد از آن خاطر قرار گيرد صرف نمايم ، و بر روى فقرا و مساكين در راحت به سبب اتلاف اين مال بگشايم ، چون به بغداد رسيدم از شط گذشته به منزلى رخت اقامت كشيدم ، بعد از سه چهار