كلام معجزه نظامش محفوظ و بهرهمند شوم ، ديدم كه عجوزه بيرون آمد و گفت : كسى را رخصت صعود بر اين غرفه نيست ، زيرا كه بعضى از اهل سرّ و صلاح در اين بالا مأوى دارند ، چون از رفتن به خدمت آن جوان ممنوع گشتم ، وقتى پنهان از رفقا به آن عجوزه گفتم : اى مادر ! آرزو دارم كه احوال اين جوان خاطر نشان من شود ، عجوزه گفت : تو را ارادهء دانستن حال اين جوان است و مرا تمامى همت مصروف به كتمان آن ! بنابر رفاقت تو با جمعى از مخالفان و معاندان ، تو را نصيحت مىكنم كه احوال خود را از رفقا پنهان دارى ، و ايشان را صاحب راز خود و ما نشمارى ، گفتم : رفقاى مخالف من كدامند ؟ گفت : آنها كه از بلد تواند و الحال با تو در يك منزل مىباشند ، و قبل از نصيحت عجوزه ميان من و آن جماعت جنگ و خشمى بنابر مخالفت دين واقع شده بود ، دانستم كه آن زن از ايشان برحذر است ، ديگر مبالغه نكردم ، و در باب ملازمت آن جوان الحاح ننمودم ، و در حين خروج از اصفهان ده درهم نذر كرده بودم كه چون به مكّه رسم در مقام ابراهيم عليه السّلام بگذارم تا هر كه را نصيب باشد بردارد ، به خاطرم آمد كه آن ده درهم را به خدمت آن جوان فرستم ، پس آن ده درهم را به آن عجوزه دادم ، و در ميان دراهم شش درهم رضويّه بود كه در زمان خلافت حضرت امام رضا - عليه التحيّة و الثناء - مضروب شده بود ، عجوزه آنها را اخذ نموده و به جانب غرفه رفت ، و اندك زمانى مكث كرد ، و بعد از آن مراجعت نموده ، گفت :
مىگويد كه ما را در اين دراهم حق نيست ، زيرا كه تو نذر كرده بودى كه در مقام ابراهيم اندازى ، و به محلّى ديگر غير آن صرف نسازى ، پس دراهم را به من داد و گفت : در آنچه نذر كرده صرف كن ، و اين شش درهم رضويّه را مولاى من اراده نموده كه تبديل نمايد ، اگر تجويز مىكنى به فرمان او عمل نمايم ، و بدل آن دراهم رضوى را به نزد تو آرم ، گفتم : اعزاز و كرامت است ، پس آن عجوزه بدل آن دراهم را ردّ ؛ و مبدّل را اخذ كرد .
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 610
مساهمون: مير لوحى
ص٦١٠