نشناختى آن مرد را ، و به درستى كه ما ابتدا مىنماييم به اين طور امرى نسبت به دوستان خود بىآنكه ايشان از ما سؤال كرده باشند ، و بسيار باشد كه از ما سؤال كنند و تبرّك جويند به آن ، و بيرون آمد توقيعى كه : خطا كردى كه رد نمودى بر او احسان ما را ، پس چون استغفار كردى بيامرزد خداى تعالى تو را ، و چون عزيمت و عقد نيّت تو آن است كه آنچه فرستاده بوديم به سوى تو ، هرگاه بازگردانيم آن را به تو ، تصرّفى در آن نكنى ، و انتفاع از آن نگيرى ، پس ما آن را از تو درگذرانيديم ، امّا جامه را بستان تا احرام بندى !
[ جواب پرسش نانوشته ]
و هم از او روايت است كه گفت : نوشتم دو معنى را ، و خواستم كه بنويسم معنى ثالثى را ، خود را از آن بازداشتم ، از خوف آنكه مباد آن حضرت را خوش نيايد . جواب آن دو معنى را فرستاد با جواب معنى سيّم كه ننوشته بودم .
[ ديدار ابن وجنا ]
و هم از او روايت است كه گفت : اراده داشتم كه با جعفر بن محمّد نيشابورى به حجّ روم ، و در آن راه عديل او باشم در سوارى ، پس چون به بغداد رسيدم ، مرا امرى دست داد و رفتم كه عديلى پيدا كنم ، پس رسيد به من ابن وجنا ، و ميل داشتم به او ، و التماس كردم از او كه كرايه كند از براى من ، پس او را كاره « 1 » يافتم ، پس بعد از آن چون ملاقات كرد با من ، گفت : من در طلب تو بودم ، و به من گفتهاند كه : او مصاحب تو است ، نيكو زندگانى كن با او .
[ توقيع در برحذر داشتن از شك ]
و ديگر مروى است از حسن بن عبد الحميد ، كه گفت : شك داشتم در امر حاجز ، پس جمع كردم چيزى چند ، و رفتم به عسكر ، پس بيرون آمد توقيعى به جانب من به اين مضمون كه : نيست در ميان ما شكّى ، و نه در آنكه قائم مقام ماست به امر ما ، ردّ كن آنچه با تو است به حاجز بن يزيد .
هامش
( 1 ) . بىميل ، ناراحت