تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
فرمود كه : من از زبان او كتابتى نوشتم ، جواب آن نيز ورود يافت ، بعد از آن به يكى از بزرگان اصحاب ما فرمود كه : او كتابتى نوشت به آن حضرت ، جواب آن ورود نيافت ، در آن تعجب داشتيم ، پس معلوم شد كه او فاسد عقيده گشته ، قرمطى شده است .

[ بيّنه يافتن حسين بن فضل ]

ديگر روايت است از همين حسين بن فضل ، كه گفت : رفتم به عراق ، و با خود قرار دادم كه بيرون نروم مگر بعد از ديدن بيّنه و حجّتى كه در امرم به ظهور آيد ، و نجاحى از حوائج مرا روى نمايد ، اگر چه احتياج پيدا كنم به سبب اقامت ، به مرتبه‌اى كه به من تصدق كنند ، و گفت كه : در اثناى آن حال و خلال آن اقامت ، تنگ شد سينهء من در آن مقام ، و ترسيدم كه حجّ از من فوت شود ، پس رفتم روزى به نزد محمّد بن احمد ، و در آن ايّام ، او سفير و قاصد بود ، از جانب حضرت صاحب الامر عليه السّلام ، با من گفت : به فلان مسجد رو كه آنجا ملاقات خواهد كرد با تو مردى ، چون به آن مسجد رفتم مردى به آنجا درآمد و چون مرا ديد بخنديد و گفت : غم مخور كه زود باشد كه حجّ كنى در اين سال و بازگردى به نزد اهل و اولاد خود ، پس اطمينان يافتم و ساكن شد دلم ، و گفتم : اين مصداق آن است ، و چون وارد شدم به عسكر ، بيرون آمد براى من يك جامه و كيسه ، كه در آن چند دينار بود ، غمگين شدم و با خود گفتم كه : آيا اين حدّ من است نزد قوم ( يعنى : سبب خفت خود دانستم كه قليلى از براى من فرستاده‌اند ) ؟ ، جهل بر من غالب شد و آن را پس فرستادم ، و رقعه‌اى نوشته با آن قرين ساختم ، بعد از آن پشيمان و تأسّف بسيار خوردم ، و با خود گفتم كه : كفران نعمت ورزيدم كه آن را بر مولاى خود رد كردم ، و رقعهء ديگر نوشتم و در آن عذر خواستم از فعل خود ، و قيد كردم كه گناهكارم ، و استغفار كردم ، و آن رقعه را ارسال نمودم ، و از براى نماز پسين برخاستم ، و با خود گفتم كه : اگر باز بفرستد آن را از براى من ، سر آن كيسه را نگشايم ، و مطلقا تصرّفى در آن نكنم تا ببرم آن را از براى پدر خود كه او داناتر است از من ، پس آمد به سوى من آن رسولى كه كيسه را برده بود ، و گفت : بد كردى ، چون ندانستى و