تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
تعالى - بىحساب و بىاندازه .

[ دستور به همراه نشدن با قافله ]

ديگر روايت است از على بن الحسين يمانى كه گفت : در بغداد بودم در آن هنگام كه قافلهء يمانى مهيّاى رفتن به مكّهء معظّمه گرديدند ، خواستم با ايشان بروم ، مكتوبى به خدمت حضرت صاحب الامر عليه السّلام فرستادم ، و اجازت رفتن با آن قافله طلب نمودم ، توقيع بيرون آمد كه : بيرون مرو با ايشان ، كه تو را خير و خوبى در رفتن با ايشان نيست ، پس به امر آن حضرت در كوفه اقامت نمودم ، و آن قافله روانه گرديدند ، پس بنو حنظله بر ايشان بيرون آمدند ، و راه را بر ايشان بريدند ، و همه را پريشان و محتاج گردانيدند ، ديگر نوشتم و اذن خواستم در ركوب به كشتى اجازت نيافتم ، بعد از آن معلوم شد كه از آن مركب يكى سالم نمانده ، و سبب آن بود كه گروهى كه ايشان را بوازج مىگفتند ، بر ايشان بيرون آمده بودند ، و راه بحر را بر ايشان بريده .

[ ملاقات ]

ديگر روايت است از همين على بن الحسين ، كه گفت : رفتم به عسكر و به كوچه‌اى داخل شدم كه آن را نديده بودم ، و با كسى حرفى نگفتم ، و به آشنايى نرسيدم ، گذارم به مسجدى افتاد به آن مسجد در آمدم ، و نماز گزاردم ، و بعد از فراغ از عقب ديوار شرايط زيارت به جاى آوردم ، ناگاه خادمى به آن مسجد درآمد و گفت : برخيز و با من بيا ، گفتم : به كجا بيايم ؟ گفت : به منزلى كه تو را نشان دهم ، گفتم : من كيستم ؟ شايد كه تو را به طلب غير من فرستاده باشند ، گفت : نفرستاده‌اند مرا مگر به سوى تو ، توئى على بن الحسين يمانى ! و با آن خادم ، غلامى همراه بود ، با او سخنى آهسته گفت ، چنان كه ندانستم چه گفت ، آن غلام رفت و جميع ما يحتاج مرا آورد ، و سه روز نزد او بودم ، و رخصت خواستم كه در داخل دار زيارت كنم ، اجازت يافتم و در شب زيارت كردم .

[ جواب نيافتن قرمطى ]

ديگر روايت است از حسين بن فضل همدانى كه گفت : نوشت پدرم به خط خود كتابتى به خدمت آن حضرت ، جواب آن كتابت وارد گرديد ، بعد از آن به من
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 589 | مير لوحى