بر اين حال اطّلاع يافته ابو مسلم را به جنگ او فرستاد ؛ و ابو مسلم در جنگ او عاجز شد ، عاقبت لشكر او را به مكر و خدعه منهزم ساخت ، در آن جنگ اموال بسيار با شمشير عبّاس بن عبد المطلّب به دست ابو مسلم افتاد ، ابو جعفر كس به طلب شمشير و اموال فرستاد ، ابو مسلم در خشم رفته گفت : من چندين هزار كس را از براى پسر سلامه كشتم ، از من اموال مىطلبد ؟ فرستاده مراجعت نموده آنچه شنيده بود ، بازگفت ، اين نيز يكى از ذخاير خاطر ابو جعفر گرديد .
و در همان ايّام مكتوبى از حسن بن قحطبه به ابو ايّوب كه وزير ابو جعفر بود رسيد ؛ مضمون آنكه : ابو مسلم را در مقام تمرّد و سركشى مىيابم ، از آن جهت كه چون نامهء امير المؤمنين به او رسيد ، آن را در پيش مالك بن هيثم انداخت ، و هر دو بر آن نامه خنديدند ، ابو ايّوب با قاصد گفت كه : ما را پيش از اين معلوم شده .
آوردهاند كه : در آن وقت جمع كثيرى به امامت ابو مسلم قائل شده بودند ، و ايشان را « جرمانيّه » و « خرّميّه » و « ابو مسلميّه » مىگويند ، و باز ايشان چندين گروه شدند .
و هم در آن ايّام حسن بن قحطبه و حميد بن قحطبه دانستند كه ابو مسلم [ در سرّ ] دعواى امامت و خلافت مىكند ، و مردم را به بيعت خود دعوت مىنمايد ، پس حسن بن قحطبه نامهاى به ابو جعفر دوانيقى فرستاد كه : آن ديو كه در دماغ عمّت عبد اللّه بن على جا كرده بود ، اكنون در دماغ ابو مسلم مأوا ساخته ، يعنى : او نيز دعواى امامت و خلافت مىكند ، ابو جعفر از رسيدن اين خبر بسيار تنگ دل شد ؛ و حميد بن قحطبه نيز به همين مضمون نامهاى فرستاد .
در « كفاية البرايا » آورده و در بعضى ديگر از كتب معتبره مسطور است كه : در آن وقت ابو مسلم در سرّ دعواى حلول مىنمود ، و مىگفت : خدا در آدم صفىّ حلول كرده بود ، و بعد از او در همهء پيغمبران حلول مىنمود ، تا در محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حلول كرد
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 389
مساهمون: مير لوحى
ص٣٨٩