بن علىّ بن الحسين نفرموده .
[ بيعت با سفاح ]
بالجمله ، هنوز قاصد به كوفه بازنگشته بود كه متابعان بنى عبّاس ، يعنى : حسن بن قحطبه و لشكرش دانستند كه ابراهيم بن محمّد كشته شده و وصيّت كرده كه بعد از او برادرش عبد اللّه بن الحارثيّة ، يعنى : سفّاح خليفه باشد ، و معلوم كردند كه سفّاح در كجاست ، او را بيرون آورده با او بيعت كردند ، و ابو سلمهء خلّال نيز بيعت كرد ، پس نامهاى به ابو مسلم فرستاده او را بر صورت حال آگاهى دادند ، ابو مسلم در آن وقت اظهار مذهب باطل خود نموده ، اهل خراسان را به بيعت سفّاح درآورد ، و هر كس كه از قبول بيعت امتناع نمود به قتل رسانيد ، و در آن ايّام از شيعهء اماميّه ، به سبب آنكه به بيعت كردن با آل عبّاس راضى نمىشدند ، بسيار كشت ؛ و مىگفت : هر كس آل عبّاس را امير المؤمنين نداند و قائل به امامت و خلافت ايشان نباشد ، يا از ايشان برگردد ، خون خود را مباح و حلال گردانيده باشد ؛ او را به قتل بايد رسانيد ، بنابراين آن بدبخت خون ائمّهء معصومين عليهم السّلام را حلال مىدانسته ؛ چه ظاهر است كه آن حضرات عالى درجات ، آل عبّاس را امام و امير المؤمنين نمىدانستند .
[ كشتار نيشابوريان به دست ابو مسلم ]
مؤلّف اصل كتاب محمّد بن الحسين بن الحسن البيهقى الكيدرى ، كه به تقريب در اوّل باب اوّل از ابواب اين مختصر ، در محل ذكر ولادت امير المؤمنين حيدر عليه السّلام و در ذكر مخالفت معاويهء لعين با آن سرور ، اشارتى به علوّ رتبت و سموّ منزلتش شده ، در « كفاية البرايا » فى معرفة الانبياء و الاوصياء و وقايع أزمنتهم » كه كتابى است گرامى و مجلّدى است نامى و الحال به خطّ مصنّف ، آن كتاب نزد اين كمينه موجود است ، آورده آنچه خلاصهء ترجمهاش اين است كه :
وقتى ابو مسلم مروزى بر خر لاغرى سوار به نيشابور رسيد و در كاروانسرايى نزول كرد ، يكى از اوباش دم آن سمدار را بريد ، ابو مسلم بر آن خر بىدم سوار شده به نزد ابراهيم بن محمّد كه او را « ابراهيم امام » مىگفتند رفت ، پس چون قوّت گرفت و