مىنمود ؛ و چون در خراسان قوّت گرفت و استيلا يافت ، دعوى كرد كه من از فرزندان سليط بن عبد اللّه بن عباسم ؛ و سبب اين دعوى عن قريب مذكور گردد ، ان شاء اللّه تعالى .
آوردهاند كه چون ابو مسلم به وجود آمد ، احمد خطرنى به واسطهء تنگدستى ، و بعضى گفتهاند به سبب آنكه رقبهء فرزندش از قيد رقّيت آزاد باشد ، او ابر سر راهى افكند ، پس ابو مسلم نامى از رؤساى خطرنيّه او را برداشته ، عبد الرّحمن نام كرد ، و به تربيتش مشغول شد ، و روايت بعضى از مخالفين را انطباق تمام است بر اين ، از جمله صاحب كتاب « الأنباء فى تاريخ الخلفاء » آورده « 1 » كه : « و كان أبو مسلم يلقّب به صاحب الدولة و اسمه عبد الرحمن و كان لقيطا ربّاه رجل من أهل الكوفة »
يعنى : « لقب ابو مسلم صاحب الدولة بود و نامش عبد الرّحمن ، و او لقيطى بود كه پرورد او را مردى از اهل كوفه . »
و « لقيط » كودكى را گويند كه مادرش او را بر سر راه انداخته باشد .
و بعضى را عقيده آن است كه مادرش از خوف خواجهء خود او را بر سر راه افكنده ، امّا آنچه در ترجمهء « تاريخ طبرى » است كه : « ابو مسلم غلامى بود ، و سرّاجى كردى ، و نامش عبد الرّحمن بن مسلم بود ، و اندر خدمت گروهى از بنى عجل بود به خراسان » ، خالى از اندك خلافى نيست ؛ زيرا كه مسلم خطرنى مربّى او بود نه پدر ، و آنكه او گفته كه در خدمت گروهى از بنى عجل بود به خراسان ، مىتواند بود كه اشارت به آن باشد كه در خراسان چند وقتى در خدمت ابو عكرمهء سرّاج عجلى و بعضى از خويشان او بود ؛ چنان كه مذكور شود ، ان شاء اللّه تعالى .
بالجمله ، معقل را در خطرنيّه ضيعتى بود ، به وسيلهء يكى از زارعانش ، بنى معقل
هامش
( 1 ) . اصل : در كتاب مذكور آورده .