تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
خويشان ابراهيم از حميمه گريخته به كوفه رفتند و در خانهء ابو سلمه خلّال كه از دوستان بنى عبّاس بود و آخر او را وزير آل محمّد لقب شد پنهان شدند ، امّا قحطبه به هر شهر كه رسيد آن شهر به سهولت مفتوح گرديد ، و هنوز به جرجان نرسيده بود كه خبر مرگ نصر شنيد ، پس جرجان را مسخر كرده و روى به اصفهان آورد و احمد زمچى كه از ملازمان او بود به يزد فرستاد و چون در آن وقت يزد را حصارى و خندقى نبود ابو العلاى طرقى كه حاكم يزد بود به دژ ابرندآباد گريخت و احمد از پى او رفته ، او [ را ] بگرفت و به يزد آورده بسوخت و مال به جهت بنى عبّاس از مردم بستد ؛ و چون سفّاح بر تخت نشست آن مال را به كوفه برده به وى تسليم كرد ، با آنكه اين حكايت در تاريخ يزد نيز مسطور است ، از جمعى از ثقات استماع افتاد كه بعضى از جهّال يزد نزديك به دروازه‌اى از دروازه‌هاى آن بلده سنگى را كه تقريبا بيست رطل هست در ديوار نصب نمودند و آن را سنگ فلاخن احمد زمچى نام كرده و مانند بت‌پرستان آن سنگ را طواف و زيارت مىكنند . القصه ، قحطبه اصفهان را مسخّر كرد و از آنجا بازگشته به حيله ، نهاوند را گرفت و به همدان رفته بعضى از لشكر نصر را كه آنجا بودند شكست داد و متوجّه كوفه گرديد ، اين خبرها متعاقب به مروان رسيد ؛ پس مروان به استحضار لشكرهاى شام و جزيره و ساير قلمرو ، فرمان داد و يزيد بن عمرو بن هبيره كه سپهسالار مروان و حاكم كوفه بود به جنگ قحطبه روى آورد و در كنار فرات آن دو لشكر به هم رسيدند و در هم افتادند ، جنگ به شب كشيد ، در آن شب قحطبه در آب غرق شد ، مردمش از حال او آگاه نبودند ، چون لشكر يزيد بن عمرو منهزم گشت ، قحطبه پيدا نبود ناگاه اسبش را يافتند ، زين و لجام تر شده ، چون دانستند كه او غرق شده است حسن بن قحطبه را بر خود امير ساختند ، آنگاه روى به كوفه آوردند ، و چون خبر انهزام لشكر عراق به مروان رسيد ، ابراهيم بن محمّد را كه در بند او بود به قتل رسانيد ، امّا حسن بن قحطبه با
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 298 | مير لوحى