دوستى ورزيده خود را از اهل جهنم مىدانند .
سبحان اللّه ! عجب طايفهاى بودهاند ! عوام به سخن قصهخوانان دروغگوى ، خوارج را دوست مىدارند و آن ملاعين را سيّد مىشمارند ، و با صلحاى سادات از در عناد و عداوت در مىآيند و خصومت و ضدّيت مىنمايند و بعضى از آن ايمان بهباددادگان هستند كه منكر فضل و شرف صلحاى بنى هاشم و اتقياى اولاد حضرت ابى القاسم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىشوند .
بلى ، هميشه عادت اين قوم بىديانت اين بوده كه شرافت و جلالت و فضيلت و مزيت اصحاب سعادت و كرامت را انكار نمايند و با بدان دوستى و با نيكان دشمنى كنند و پيروى ارباب ضلالت و غوايت را وجههء همت سازند ؛ همان گروهند عوام كه با آنكه دعواى متابعت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىنمودند آستان خانهء ابن آكلة الاكباد را كه دشمن و دشمن زادهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود به جاروب مژگان مىرفتند و نسبت به حضرت شاه ولايت كه ابن عمّ و برادر و داماد و ياور آن سرور بود ناشايست و ناسزا مىگفتند ؛ همان كردهاند عوام كه با آن كه لاف امّتى سيّد انام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىزدند به هوادارى يزيد پليد ، حسين بن على عليه السّلام را كه جگرگوشهء رسول بود و نور ديدهء بتول در كربلا شهيد كردند و خود را مستحقّ عذاب شديد ساختند ، مدام كار عوام ، طرف باطل گرفتن و بيهوده گفتن و ناحق كردن و عصيان ورزيدن بوده ؛ از جملهء نصايح لقمان عليه السّلام است كه پسر خود را مخاطب ساخته فرمود كه :
اى فرزند ! تا توانى در پناه خدا گريز ، و از صحبت عوام بپرهيز .
قال الشاعر و نعم ما قال :
صحبت عامه در بهشت آباد * مرگ باشد كه مرگ عامى باد
القصّه ، بعد از فوت محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس ، پسرش ابراهيم ، ابو مسلم را هم از داعيان گردانيد و بعد از اندك زمانى سردارى به او داده ، به خروجش