چشمگير شيعه در تمام ابعاد علمى ، تبليغى ، سياسى گسترش جغرافيايى ، تسلط قدرت بوده ، آيا پس از اين موقعيت براى مرحوم مير لوحى مىتوان گفت : او در انزواء شديد از مردم شيعهء اصفهان و مطروديّت و فقر و تهى دستى آنچنان كه در مقدمهء كتاب « كفاية المهتدى » نوشته شده قرار داشته ؟
كسى كه با نفوذ كلمهء او اتباع ابو مسلم به دست و پا افتادند ، كسى كه با قدرت مردمى و نفوذ روحانى كه داشت ، توانست قبورى از علماى اهل تسنن كه تا آن زمان به عنوان امام زاده ؛ زيارتگاه بود ، مانند : قبر حافظ ابو نعيم اصفهانى و شيخ ابو الفتوح عجلى شافعى « 1 » از موقعيت بيندازد و مردم پايتخت ايران ( مركز قدرت سلطنتى سلاطين صفويّه ، مانند شاه عبّاس كبير ) يعنى اصفهان را از رفتن به زيارت آنها منع كند ، آيا اين كلماتى كه در مقدمهء كتاب « كفاية المهتدى » موجود است ، مىتواند از چنين شخصيّت بزرگوارى باشد ؟ آيا اينها خود بهترين دليل بر تحريف و الحاقى بودن اين كلمات توسط ديگران نيست ؟
آيا ممكن است يك سيّد عالم مجتهد شيعى با آن سوابق كه به بعضى از آن اشاره شد ، و با آن شهرت بين علماء و مردم سراسر پايتخت در فقر و تهى دستى آنچنانى به سر ببرد ؟
در پايتخت و مركز قدرت و ثروت مملكت ايران بزرگ آن زمان و شيعهنشين كه يكى از واجبات و فروع دين آنها خمس آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و آن مخصوص ذرارى و اولاد فقير و مجتهدين و نوّاب آن حضرت است ، آيا مىتوان باور كرد كه يك سيّد عالم و مجتهد مورد تأييد آن همه اكابر علماى شيعه رسما در طىّ كتابها و رسائل در خصوص نصرت و يارى او و بيان حقّانيّت و تأييد گفتار و كردار و تقوى و
هامش
( 1 ) . رجوع شود به صفحهء 87 همين كتاب .