تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
كرد . حسين عليه السّلام تكيه بر قبضهء شمشير كرده بود و در خواب شد رسول را در خواب ديد كه گفت اى فرزند فردا شب با درجه شهادت پيش ما باشى عمر سعد لعين تير در كمان نهد و به حسين انداخت و گفت اى قوم گواه باشيد كه اول كسى كه تير در روى حسين عليه السّلام انداخت من بودم . حسين عليه السّلام پيش عمر سعد فرستاد كه يك امشب مرا مهلت ده تا عبادتى بكنم كه شب آخرين ماست و اين حال روز نهم محرم بود عمر سعد ابا كرد كه مهلت دهد عمر و حجاج بن سلمة بن عبد يغوث الزبيدى گفت اگر حسين از كافران روم مهلت خواستى او را مهلت دادندى شما دعوى اسلام مىكنيد و حسين عليه السّلام فرزند رسول شماست . عمر سعد مهلت داد حسين عليه السّلام به خيمه رفت و جوانان و پيران را از اصحاب خود خواند و گفت چون شب درآيد هر كسى دست زن و فرزند خود بگيريد و در جهان پراكنده شويد كه مقصود ايشان منم جمله به اتفاق گفتند ما با خدا و رسول و مرتضى و فاطمه و حسن عليهم السّلام فرداى قيامت چه جواب دهيم . شمشيرى نزده تيرى نخورده لا و اللّه به خدا كه تا يكى از ما زنده باشد نگذاريم كه رنجى به تن مبارك تو رسد تو امام و فرزند رسول خدائى . حسين عليه السّلام جمله را دعا كرد و گفت اين آخر شب شما است به حمد و ثناى خدا مشغول شويد تا روز شدن . و زين العابدين عليه السّلام گويد من آن روز رنجور بودم پدرم به خيمه آمد بعد از آنكه نماز شام و خفتن بگذارد غلام ابو ذر غفارى را بخواند كه او در كار سلاح دستى تمام داشت و گفت عمارت سلاح‌ها بكن و عمه من زينب حاضر بود و تعهد رنج مىكرد آواز پدر شنيدم كه مىگفت :
يا دهر أف لك من خليل * كم لك بالاشراق و الاصيل
من صاحب و طالب قتيل * و الدهر لا يقنع بالبديل
هامش
ادامه صفحه قبل اقوال و اوضاع جمعيتى كوفه و ايام محدود زمان ورود امام به كربلا تا شهادتش جمع شدن هفتاد هزار نفر در كربلا بعيد به نظر مىرسد .