تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
مگر صادق بدرستى كه مردم بندگان مالند و بدرستى كه دين ليسيده شده است بر زبانهاى ايشان مىمكند و فرا مىگيرند آنچه فرو دهد از شير براى زندگانى خود پس هرگاه خالص شود از مالش كم شوند دين داران بعد از آن فرزدق وداع كرد و برفت . و حسين عليه السّلام نيز از آن منزل رحلت فرمود چون بذات الرمل رسيد عبد اللّه يقطر و گويند قيس بن مسهر صيداوى را به اهل كوفه فرستاد و اعلام مقدم خود كرد چون او به قادسيه رسيد حصين بن نمير با لشكر آنجا بود راه نگاه مىداشت او را بگرفت و به كوفه فرستاد عبيد اللّه زياد او را شهيد كرد و حسين عليه السّلام را حال معلوم نبود تا به زباله رسيد و در آنجا نزول كرد و در آن شب متفكر بود و مىگفت :
فان يكن الدنيا تعد نفسية * فقدر ثواب اللّه اعلى و اجزل
و ان يكن الاموال للترك جمعها * فما بال متروك به المرء يبخل
و ان يكن الارزاق قسما مقدرا * فقلة حرص المرء فى الكسب اجمل
و ان يكن الابدان للموت انشئت * فقتل امرئ فى اللّه بالسيف افضل
عليكم سلام اللّه يا آل احمد * فانى أرانى عنكم سوف ارحل
از آنجا منزل به منزل مىآمد تا روزى يكى از اصحاب حسين عليه السّلام تكبير بگفت چون او گفت اللّه اكبر جمله تكبير بگفتند حسين نيز تكبير بگفت پس به مكبر اول گفتند كه تو را چه حالت حادث شد كه تكبير گفتى گفت نخلستان كوفه ظاهر شد دو مرد اسدى با حسين عليه السّلام بودند گفتند كوفه دور است نخلستان نباشد حسين عليه السّلام گفت احتياط كنيد احتياط كردند گفتند نيزه‌هاى لشكر حر است . حسين عليه السّلام از آن اسديان طلب آب كرد در آن نزديكى آبى بود بدان جا راند و فرود آمد كه حر بن يزيد رياحى با هزار سوار برسيد و وقت نماز بود . حسين عليه السّلام نماز به جماعت كرد پيشين و عصر با هر دو قوم و از جهت ايشان وعظ بگفت و گفت شما مرا خوانديد اگر شما را ندامت حاصل آيد بگوئيد تا من بازگردم . حر گفت نه مرا به قتال فرستادند بلكه حصين بن نمير مرا فرستاد تا از تو مفارقت نكنم تا تو را به عبيد اللّه زياد سپارم . امام از طريق معجره گفت مرگ به تو نزديكتر است از اين كار و هر جا كه حسين عليه السّلام مىراند حر با لشكر از او مفارقت نمىكرد . حر نامه‌اى به عبيد اللّه زياد نوشت كه حسين رسيد و مىگويد اگر كوفيان مرا نمىخواهند من به سر روضهء جد خود مىروم . عبيد اللّه لعين در جواب نوشت كه او را رها