خلاصى دهند .
آن لعين چون صبح شد عبيد اللّه را اعلام كرد عبيد اللّه هفتاد كس به محمد اشعث داد كه برو مسلم را بگير و بياور محمد اشعث متوجه خانهء طوعه شد چون شيههء اسبان رسيد مسلم دعا مىخواند دعاء به تعجيل به آخر رسانيد و سلاح بپوشيد و گفت آنچه بر تو بود اى طوعه از نيكى كردن و از شفاعت رسول نصيب يافتى من دوش در خواب بودم عمم امير المؤمنين را ديدم مرا گفت فردا پيش من خواهى بود .
لشكر بر در خانه رسيد ترسيد كه آتش در خانه زنند از خانه بيرون رفت و چهل و دو مرد را از آن ملاعينان بكشت و باقى بگريختند و ساعت به ساعت مدد آن لعين مىرسيد عبيد اللّه گفت آخر شرم نداريد كه چندين مردان از مردى مىگريزيد محمد اشعث با او گفت مگر زخم بازوى بنى هاشم فراموش كردى زخم بسيار بر مسلم آمد از حرب فرو ماند و هيچكس را زهرهء آن نبود كه گرد او بگردد محمد اشعث او را امان داد پيش عبيد اللّه برد محمد گفت من او را امان دادهام ، لعين گفت من تو را بگرفتن او فرستادم نه به امان دادن .
چون مسلم را پيش آن لعين بردند سلام بر او نكرد عبيد اللّه به بكر بن حمران الاحمرى گفت مسلم را بر بام قصر برده گردن او را بزن مسلم حمد و ثناى خدا مىگفت و صلوات بر محمد و آل او مىفرستاد كلمهء شهادت مىگفت تا درجهء شهادت يافت . عبيد اللّه لعين هانى بن عروه را هم در آن روز بكشت و دو مرد ديگر را كه با مسلم بودند سرهاى ايشان را به شام فرستاد و امر كرد كه جمله راهها را فرو گرفتند تا كسى از كوفه خبر به حسين عليه السّلام نبرد .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 618
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٦١٨