زيرا كه اهل مكه و بدويان حواله براى مناسك و حلال و حرام پيش او تردد مىكردند چون حسين عليه السّلام برسيد مردم روى به حسين نهادند و عبد اللّه زبير هر روزى يك كرت به خدمت حسين تردد مىكرد « 1 » .
فصل هيجدهم جلى فى اهل الكوفة و دعوتهم للحسين عليه السّلام
هفتاد رئيس در خانهء قاضى شريح « 2 » جمع آمدند و عهدها كردند و سوگندها خوردند كه حسين عليه السّلام را مدد كنيم به مال و جان و نامهها نوشتند كه ما را امامى نيست و نه جمعه داريم و نه جماعت هفته به هفته نامهها مىنوشتند و دعوت مىكردند و قاصدان متوالى و متواتر مىفرستادند تا با اندك روزگار صد نامه به حسين نوشتند چون حجت بر امام ثابت شد و رعيت با نصرت و اظهار كلمه دين او را خواندند و حسين به مكه و مدينه خائف بود و به تقيه زندگانى مىبايست كردن حسين عليه السّلام مسلم بن عقيل را بخواند و نامهاى بنوشت و بدست او داد كه مسلم مرد امين است و ثقه من و پسر عم من به شما فرستادم تا حالها بازداند و به من اعلام كند و من در عقب او مىرسم .
مسلم اجازت خواست و به راه مدينه بيرون آمد و زيارت رسول و حسن بكرد و گفت شايد ديگر بازنيايم و چنان بود پس سه شب احيا كرد در مسجد رسول و عيالان را وداع كرد دليل بگرفت و بيراه برآمد در راه آب نيافتند هر دو دليل به تشنگى بمردند و او را اندك رمقى بود به موضعى رسيد كه آن را مضيق خوانند از بطن الخبيت نامهاى نوشت و بدست قيس بن مسهر داد و به خدمت حسين عليه السّلام فرستاد و اعلام نمود كه مرا حالى چنين افتاد و مرا به فال بد آمد عفو فرماى حسين عليه السّلام جواب نامه باز نوشت كه چارهاى نيست
هامش
( 1 ) - يزيد با كسى مشورت نكرد اما وليد كه فرماندار مدينه بود پس از دريافت نامه يزيد با مروان مشورت كرد و مروان اشاره به قتل آنها كرد . ضمنا در مجلس وليد خبرى از كرسى و صندلى در تواريخ معتبر ذكر نشده و ديگر آنكه قيس بن سعد در سال آخر خلافت معاويه از دنيا رفته بود موقع هجرت امام حسين عليه السّلام نبود كه همراه امام حسين عليه السّلام بيايد . تاريخ طبرى 4 / 250 - 254 و فتوح ابن اعثم 5 / 9 - 26 .
( 2 ) - شريح از شيعيان نبود كه منزل او محل اجتماع رؤساى كوفه باشد . اهل كوفه در منزل سليمان بن صرد خزاعى راجع به دعوت از امام حسين عليه السّلام تصميمگيرى كردند . فتوح ابن اعثم 5 / 29 - 30 .