تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩

* باب بيست و هشتم * حركت امام الحسين عليه السّلام از مكه

بدان كه يزيد لعين به جمله رؤساى ملوك حجاز كس فرستاده بود و طلب حسين عليه السّلام مىكرد و به حكام مكه نوشته بود كه او را بگيريد « 1 » حسين عليه السّلام خائف بود چون ماه ذى الحجّه برآمد احرام گرفت به حج كردن چون بديد كه طلب او مىكنند حج را بدل به عمره كرد و حلال شد و عزم عراق كرد و فرزدق شاعر از جمله موالى على بود و در آن سال مادر را به حج برده بود چون نزديك مكه رسيد به خدمت حسين رفت و او از مناسك حج و مسائلى كه مشگل بود پرسيد و گفت : يا بن رسول اللّه ما اعجلك من الحج . چه تعجيل داشتى كه حج نگذاشتى گفت : لو لم اعجل لاخذت . اگر تعجيل نمىكردم گرفته مىشدم . فرزدق گويد مرا گفت تو از كجائى من گفتم : رجل من العرب قال اخبرنى عن الناس خلفك . مردىام از عرب گفت خبر ده مرا از مردمى كه از پس تواند يعنى اهل عراق . فرزدق گفت : عن الخير سألت اصدقك . گفت : الصدق اريد . فرزدق گفت : اما القلوب فمعك و اما السيوف فمع بنى امية عليك . اما دلهاى ايشان با تست و اما شمشيرهاى ايشان با بنى اميه است بر تو . حسين عليه السّلام گفت : ما أراك الا صادقا ان الناس عبيد المال ، و ان الدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درت لهم معايشهم ، فاذا محّصوا للابتلاء قل الديانون « 2 » . يعنى نمىبينم تو را
هامش
( 1 ) - يزيد نگفته بود كه امام حسين عليه السّلام را دستگير كنند بلكه گفته بود امام حسين عليه السّلام را به نحو ممكن به قتل برسانند و لذا افرادى در نظر گرفته شده بودند كه امام حسين عليه السّلام را در مراسم حج به قتل برسانند . موسوعه امام حسين عليه السّلام 2 / 116 به نقل لهوف و ينابيع المودة و . . . ( 2 ) - نزهة الناظر حلوانى بنا به نقل موسوعه امام حسين عليه السّلام 2 / 206 .