تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
تجديد بيعت دعوت كرد و از منبر به زير آمد و امراء را تشريفها بداد و مشورت به وزراء كرد در حال حسين عليه السّلام و عبد اللّه زبير و عبد اللّه عمر و عبد الرحمن ابى بكر ، گفتند به مدينه فرست تا از براى تو از ايشان بيعت بستانند اگر نكنند سر ايشان به تو فرستند . يزيد نامه‌اى نوشت به وليد بن عتبه كه والى مدينه بود و مروان چون نامه برسيد دو مرد را به طلب حسين عليه السّلام فرستاد عبد اللّه زبير را در مسجد رسول يافتند . حسين عليه السّلام گفت چنان مىنمايد كه معاويه نماند و ما را به بيعت يزيد مىخوانند . عبد اللّه زبير به خانه رفت و با برادر خود ابراهيم زبير آن شب بگريخت و به مكه رفت روز ديگر هشتاد مرد به طلب او رفتند نيافتند او را . حسين عليه السّلام به خانه رفت و پنجاه مرد از اقرباء با سلاح‌هاى تمام با خود ببرد و گفت بر در خانه باشيد اگر بر من جورى رود من آواز برآوردم شما درآئيد و مرا خلاص دهيد . حسين عليه السّلام در خانه رفت و سلام كرد مروان و وليد عتبه بر تختى نشسته بودند و قومى به پا ايستاده چون بنشست نامهء يزيد به او دادند بخواند و گفت امشب انديشه كنم فردا جواب دهم و برخاست و از تخت به زير آمد . مروان بسيار گفت با وليد كه حسين را رها مكن كه برود و از يزيد عتاب‌ها بينى و حسين را بدست نياورى الّا بعد از آنكه خونها ريخته شود . مروان چند كرت تكرار نمود و قصد كرد كه حسين را بگيرد كرسى آهنين نهاده بود حسين عليه السّلام برداشت و به مروان انداخت مروان به خانه گريخت و كرسى به ديوار آمد و بشكست اين حال بيست و هفتم رجب بود . حسين عليه السّلام به خانه رفت و دويست و پنجاه شتر ترتيب داد و جمله قبائل بنى هاشم را به خود برنشاند از مردان و زنان الّا محمد حنفيه در مدينه بماند و با قيس بن عباده گفت تو با دويست مرد از عقب من بيا اگر كسى به طلب ما بيايد از جانبى تو و از جانبى من ايشان را در ميان گيريم و جمله را كشيم مردم گفتند يا بن رسول اللّه اگر بىراهى اختيار كنيم چنان كه عبد اللّه زبير و برادرش ابراهيم كردند شايد . حسين عليه السّلام گفت : نعوذ باللّه كه من اين ذل بر خود بگيرم و نروم الّا به جادهء اعظم آدمى را از براى مرگ آفريده‌اند و از مدينه بيرون رفت و روز آخر شعبان به مكه رسيد و چون نظر آن حضرت بر مكه افتاد اين آيه بخواند :
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ
الآية ( قصص 21 ) . چون حسين عليه السّلام به مكه رسيد به بطحا فرود آمد و قدوم او بر عبد اللّه زبير گران آمد
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 614 | عماد الدين حسن بن علي الطبري