خداى امام حق را از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله .
روزى در ميان مروان و حسين عليه السّلام سخنى صادر شد به سبب آنكه مروان رخصت لعن بر اهل بيت عليهم السّلام مىداد حسين عليه السّلام گفت : و اللّه لعنك على لسان نبيه و انت فى ظهر ابيك « 1 » . بخداى كه لعنت كرده تو را خداى بر زبان پيغمبر خود و حال آن كه تو در پشت پدر بود و از جمله معاصى كه از آن عاصى صادر شد و آن طامة الكبر است .
اول : نفاق و عداوت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت رسول و محاربه با على عليه السّلام و زهر دادن حسن عليه السّلام و رخصت دادن به قتل حسين عليه السّلام .
دوم ، استخلاف او يزيد كافر را با آنكه فسق و فجورا و على الظاهر مىدانست .
سوم ، قتل حجر بن عدى با اصحاب بىجريمه براى آنكه او محبت خاندان رسول داشت و زهد و كثرت عبادت حجر در عرب مشهور بود گويند شبانه روزى هزار ركعت نماز كردى .
چهارم ، استلحاق زياد كه برادر اوست و يزيد او را عم خواندى و او زياد بن حسام بود .
پنجم ، به وقت مرگ مست بود و بت در گردن انداخته به كفر قديم مرد .
و يزيد لعين قصد مكه كرد تا خراب كند و اشارت به عبد الملك كرد تا حجاج را به مكه فرستد و قتل اهل آنجا بكند به سبب عبد اللّه زبير كه از خوف آن ملاعين در حرم خداى گريخته بود ، و مسلم بن عقبه را به مدينه فرستاد و فرمود كه انصار و اولاد ايشان را جمله بكشتند به قصاص اهل بدر و سه شبانه روز آنجا قتل و غارت بود تا چون آن لعين امام حسين عليه السّلام را شهيد كرد و گفت :
ليت أشياخي ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الاسل
و يزيد به ابن مرجانه يعنى عبيد اللّه زياد پيغام فرستاد كه برو و مكه را خراب كن آن لعين گفت به خدا كه جمع نكنم ميان قتل حسين پسر دختر رسول و ميان كشتن اهل حرم و خراب كردن خانهء خدا « 2 » .
و ابو بكر بخارى گويد : و اى كفر اشد من ذلك من مجاهدة اللّه ، و غزو بيته الكعبه ،
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 4 / 58 .
( 2 ) - تاريخ طبرى 4 / 371 و كامل ابن اثير 3 / 455 در حوادث سال 63 .