عبارت كه : ما زلت خادما لعلى حتى اموت « 1 » .
در نقل آمده كه چون على عليه السّلام قصد صفين كرد لشكر معاويه سبقت بردند به كنار آب و ابو اعور السلمى و عدى بن ارطاه بر آن مقدمة الجيش حاكم بودند و اصحاب على را از آب منع كردند . على عليه السّلام كسى به معاويه فرستاد كه اصحاب تو آب از اصحاب من منع كردند اگر لشكر من سابق بودى از لشكر تو منع آب نكردى .
معاويه با عمرو عاص و عبد اللّه بن ابى سرح كه برادر عثمان از جانب مادر بود مشورت كرد . عمرو عاص گفت من صلاح در آن مىبينم كه آب بر ايشان بگشائى و ابن سرح گفت كه آب بر ايشان نگشا تا جمله به تشنگى بميرند چنان كه عثمان را به تشنگى بكشتند .
چون روز شد دوازده هزار مرد به خدمت على آمدند و گفتند كه ما به تشنگى بميريم و در مقابل ما آب باشد . على عليه السّلام فرمود در ميان شما كه باشد كه اين كار كفايت كند .
اشعث بن قيس گفت من ، و اشعث چنان مرد دلير و شجاع بود كه نيزه بينداختى و با نيزه راست بدويدى پس اشعث با اين دوازده هزار مرد از لشكر شام حرب كرد و ايشان را از آب دور گردانيد و خيمه بر سر آب زد .
عمرو عاص به معاويه گفت من تو را نگفتم كه آب از ايشان منع نكن تو از من قبول نكردى تا دشمن كام شدى . معاويه گفت على مردى حليم است و كريم او آب از لشكر من منع نكند رسولان به على عليه السّلام فرستاد در حال اجابت كرد و به اشعث فرستاد كه : خل بينهم و بين الماء ، و آب بر ايشان بگشود .
تا على در حيات بود اهل شام معاويه را امير خواندندى و چون رحلت فرمود از دنيا امير المؤمنين خواندند و بىاستحقاق اين لقب بر او نهادند .
حنظلة بن خويلد گويد كه من پيش معاويه بودم كه دو مرد آمدند و سر عمار را آوردند و با هم خصومت مىكردند . اين مىگفت من كشتم و ديگرى مىگفت من كشتم شخصى آنجا حاضر بود گفت من از رسول شنيدم كه فرمود : يقتل العمار الفئة الباغية « 2 » . شرم باد شما را از اين خصومت .
هامش
( 1 ) - كشف الغمه اربلى بنا به نقل بحار الانوار 38 / 33 .
( 2 ) - بحار الانوار 33 / 12 به نقل رجال كشى .