تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
چه كنى . گفت از شير ايشان غذاى خود كنم و آن چه فضلهء آب باشد به فقراء و مساكين دهم و اصلاح ذات بين وصلهء رحم و اكتساب خير و مكارم و اصلاح اختلال امور عشاير و فقراء و امثال اين كنم . معاويه گفت چون بدهم من پيش تو به محل على باشم يا نه ، گفت نه . معاويه اين دو بيت انشاء كرد .
اذا لم أجد بالحكم منى عليكم * فمن ذا الذي بعدى يؤمل للحكم
خذ بها و اذكرى فعل أحد * حباك على حرب العدو بالعدم
پس گفت صد شتر به اين صفت به او دهيد و گفت : لا و اللّه لو كان على ما عطاك شيئا ، به خدا كه اگر على بودى به تو هيچ چيز ندادى . دارميه گفت : لا و اللّه و لا وبرة من مال المسلمين يعطينى ، نه به خدا كه يك موى از مال مسلمانان به من نمىداد ، يعنى اگر على بودى هيچ به من ندادى زيرا كه مؤمن مال مسلمانان به كسى ندهد تو كه معاويه‌اى مال مسلمانان به من دهى و بر من منت نهى « 1 » . معاويه سالى حج گذارد و دست سعد ابى وقاص گرفت و با خود به تخت نشاند و در عرض على افتاد و آن لعين اكثر اوقات اين چنين مىكرد . سعد گفت عجب كه مرا به خانهء خويش آوردى و با خود به تخت نشاندى و بعد از اين ناسزاى على مىگوئى به خداى كه از آن سه چيز كه او را بود اگر يكى از آن مرا بودى من آن چيز را دوست‌تر داشتمى از هر چه آفتاب بر آن افتد . اول ، آنكه چون رسول به غزوهء تبوك مىرفت على عليه السّلام را در مدينه خليفه كرد جمعى منافقان گفتند رسول از على سير شد و او بر رسول ثقيل بود . على عليه السّلام چون اين سخن بشنيد به عقب رسول صلّى اللّه عليه و آله رفت و گفت يا رسول اللّه مرا نزد زنان و كودكان و ضعفاى بلده باز گذاشتى . رسول عليه السّلام فرمود يا على أما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الّا انه لا نبى بعدى . دوم ، روز خيبر گفت بعد از آنكه ابو بكر و عمر منهزم بازگشتند از خيبر : و اللّه لأعطين الراية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله يفتح اللّه على يديه كرار غير فرار . و سوم ، آنكه صهر رسول است از فاطمه و او را از فاطمه عليها السّلام فرزندان آمدند ، اين مناقب هر يكى پيش من محبوب‌تر است از هر چه آفتاب بر او تابد پس برخاست و دامن
هامش
( 1 ) - عقد الفريد 1 / 342 با اندكى اختلاف .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 538 | عماد الدين حسن بن علي الطبري