تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠

فصل دوم فى خروج عائشة من المنزل

چون عايشه همت خروج كرد شتر بياوردند از براى او سخت و بزرگ و بلند عسكر نام ، عايشه چون نام عسكر شنيد از خروج ابا كرد و گفت مرا رسول خبر داد و فرمود يا عايشه خود را نگاهدار كه بر شتر عسكر نام سوار شوى و به حرب روى و سگان حوأب بر شتر تو جهند « 1 » . طلحه و زبير لباس شتر بگردانيدند و او را مغرور كردند و در آنجا نشاندند آخر عايشه آواز بلند كرد به قتال و محاربهء با على به طلب خون عثمان . و أم سلمه منادى فرمود نبايد كه هيچ كس به حرب على رود كه آن كس كه به حرب او رود كافر باشد و عاصى « 2 » . و طلحه و زبير عوام و سعد و مروان حكم و عبد الرحمن و محمد بن طلحه و عبد الرحمن اسيد و عبد اللّه حكيم حزام و ايشان را ابناء الطلقا خواندندى بيرون رفتند با عايشه ، و مروان حكم سعيد عاص را دعوت كرد به حرب و خروج به طلب خون عثمان ، سعيد گفت اى مروان اين جمله كه با تو همراه‌اند كشندگان عثمانند و با تو مىآيند مروان او را رها كرد . مالك اشتر نامه‌اى نوشت به عايشه كه از خداى بترس كه تو را فرموده است « و قرن فى بيوتكن » و پرده رسول مدر كه بد نامى رسول است كه زن او در ميان لشكر رود و حرب كند عايشه گفت مالك اين سخن از آن سبب مىگويد كه او نيز سعى كرد به قتل عثمان « 3 » . امير المؤمنين با هفتصد مرد بيامد بذى قار فرود آمد ، عايشه چون بدانست نامه‌اى به حفصه نوشت كه على بذى قار فرود آمد و زهره آن ندارد كه پيش آيد يا بازگردد به اين عبارت « ان تقدم نحر ، و ان تأخر عقر » يعنى اگر پيش آيد سر او بريده شود و اگر برگردد پى كرده شود . چون نامه به حفصه رسيد مغنيات را بخواند و اين معنى را به نظم آوردند و بر آن
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 327 و حياة الحيوان دميرى 1 / 282 ماده جمل . ( 2 ) - سند اين مطلبى بدست نيامد . ( 3 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 327 .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 510 | عماد الدين حسن بن علي الطبري