جامهء رسول كرده بود و نعل رسول مىدوخت نعل خضرميه .
قالا يا رسول اللّه هل استخلف أحدا ؟ فقال ما خليفتى فيكم الا خاصف النعل . آيا خليفه تعيين كردى اى رسول احدى را پس گفت نيست خليفهء من در ميان شما مگر كسى كه كفش مىدوزد چون ايشان از پيش رسول بيرون رفتند على عليه السّلام را ديدند كه عمارت نعل مىكرد .
ياد دارى كه در بعض اسفار با رسول بوديم على عليه السّلام ميان من و رسول بود تو شتر در ميان شتر على و رسول راندى چنان كه على از محادثه رسول بازماند . رسول تازيانه بر روى شتر تو زد و گفت : أما و اللّه ما يومه منك بواحد و لا بليته منك به واحدة أما انه لا يبغضه الا منافق أو كذاب « 1 » . اين جمله احاديث نص ظاهر است بر امامت على عليه السّلام و خلافت او و نصر بن مزاحم المنقرى در كتاب خود ايراد كرد و او از علماى اهل سنت است .
حاصل كه عايشه چون جمله مواعظ استماع كرد عبد اللّه زبير را گفت من توبه كردم و نمىآيم باز به اغواى ايشان چون نيمه شب شد كوچ كرد و با لشكر گران روى به بصره نهاد به قتل على زهى مادر مؤمنان .
بينه ، بدان كه زنان رسول كه حق تعالى به مادر مؤمنان خواند از آن سبب بود كه طلحه سوگند خورده بود كه عايشه را زن كند يا حفصه را « 2 » حق تعالى بعد از رسول صلّى اللّه عليه و آله عقد بر ايشان حرام گردانيد و اين امومت اينجا مجاز است . پس آنچه در نسب نيايد اينجا صادق نباشد نبينى كه به اتفاق اينجا جد و عم و برادر و خواهر و جده و امثال اين استعمال نمىكنند در نسب .
بنابراين بايد كه خال نيز نگويند با آنكه خال جز در صورت معاويه نگويند اگر چه محمد بن ابى بكر و عبد الرحمن و عبد اللّه بن عمر بدين اسم اولى هستند الّا آنكه چون اين طائفه قصد قتل على نكردند نزد سنيان ايشان را وقعى نماند و هر كه با على اظهار عداوت كرد مستحق اسامى شد و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - احتجاج طبرسى 1 / 378 با اندكى اختلاف .
( 2 ) - دلائل الصدق 3 / 201 باب مطاعن عثمان به نقل مفسرين اهل سنت .