الاشعرى « 1 » .
زود باشد كه امت به سه فرقه شود فرقهاى بر حق باشند كه از باطل چيزى به ايشان نگيرد مرا دوست دارند و اهل بيت مرا دوست دارند مثل ايشان چون ذهب حمراء است كه در آتش نهند صاحب او پس برنگردد از او مگر خيار او و فرقهاى بر باطل باشند كه از حق چيزى به ايشان نگيرد مرا دشمن دارند مثل ايشان چون مثل آهن است كه در آتش نهند صاحب او پس برنگردد از او مگر شرارها و فرقهاى مذبذباند در ميان اين و آن مىگويند مساس نيست و امام ايشان اشعرى است .
و ايشان روايت كنند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت ما وليت أمة امرها رجلا و فيهم من هو أعلم منه ، و لم يزل أمرهم يذهب سفالا حتى ترجعوا الى ما تركوا « 2 » . هرگز ندادند هيچ امتى كار خود را به مردى و حال آنكه در ميان ايشان از وى اعلم بوده كه هميشه كار ايشان تباه بود تا برگردند بدان كه ترك كردند .
و با اين روايت على عليه السّلام را كه اعلم بود ترك كردند و غير او را كه جهال بودند اختيار كردند اما در عهد صاحب الزمان عليه السّلام به همان گردند كه ترك كردند .
فصل يازدهم در نكات بعضى از ظلمها كه بر خاندان رسول ( ص ) رفت
بدان كه عادت عالميان بر آن است كه مردان را شفقت و رأفت بر زنان بيشتر باشد در ساير قضاياى ايشان بنابراين فاطمه عليها السّلام با جلالت قدر او و قرابت او با رسول صلّى اللّه عليه و آله و قرب عهد او از رسول صلّى اللّه عليه و آله استغاثه كرد از هر يكى بر ظالم خويشتن هيچكس اجابت او نكرد .
و چون عايشه قصد قتل على و حسن و حسين عليهم السّلام كرد هزار نفر از مهاجر بر او جمع شدند ، و غرض از بازگرفتن خمس از او آن بود كه ايشان درويش شوند و مردم گرد ايشان نگردند .
ابو بكر با فاطمه عليها السّلام گفت : ايتين بأحمر او بأسود لتشهدا لك « 3 » . بيار سرخ يا سياهى
هامش
( 1 ) - معجم الملاحم و الفتن 1 / 183 به نقل الملاحم و فيها : لا ينقص الباطل . . . فلم تزداد إلّا خيرا . . .
لا ينقص الحق . . . مثلهم مثل صاحب خبث الحديد . . . فلم يزده الا شرا . . . فرقة منهم مدهدهون . . . يقولون لا مساس . . .
( 2 ) - كتاب سليم بن قيس هلالى 205 و 247 و 417 .
( 3 ) - تفسير عياشى بنا به نقل بحار الانوار 29 / 120 و الكوثر 6 / 83 .