تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
عمر و عثمان و على و طلحه و زبير و سعد و سعيد و عبد الرحمن بن عوف و ابو عبيده از اهل بهشت‌اند « 1 » و هيچ صحابه با او اقامت شهادت نكردند و تصديق ننمودند با اين همه چون جذب نفع و جاه او بود قبول كردند و از فاطمه رد كردند و ندانستند كه مال زن و شوهر و فرزند را نباشد الّا به ميراث يا نحله و همه جهان وارث يكديگراند ( اما اين طرفه تركه ) . على كه سابق ايمان و اسلام بود و هرگز به خدا شرك نياورده بود و در علم و زهد بر عالميان بعد از رسول سبق برده گواهى دهد پيش كسى كه چهل و شش سال مشرك بوده باشد و بتان را به خدايى گزيده و گوشت خوك و شراب خورده باشد و او را نه علمى و نه ورعى و نه عمل صالحى و در جمله غزاها متأخر و منهزم و ناكث عهود خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله شخصى بدين صفت گواهى مثل على را رد كند . عجب از جمعى كه آن شخص را به امامت گيرند و او را مصيب دانند و مثل على را مخطى و چنان مىدانند كه على چيزى طلب كرد كه حق او نبود و عجب كه گويند زنان را علم نباشد خاصه علم فقه و گويند بدين سبب فاطمه معصومه را سهوى افتاد . و در حق عايشه گويند كه رسول گفت : خذوا ثلث دينكم عن عائشة ، لا بل ثلثى دينكم ، لا بل خذوا دينكم كله عن عايشه « 2 » . سبحان اللّه عجب كه دختر ابو بكر چنين عالمه و دختر رسول و زن على مادر حسن و حسين جاهله به حدى كه مسأله نداند و چه بىحيا قومىاند ، و مخالف گويد كه على در مدينه علم رسول بود با وفور علم او اين كلمه ندانست با آنكه گفتى كه استاد و مرشد ابو بكر و عمر و عثمان بود و فاطمه را آخر اين قدر اعلام نكرد و رسول نيز آخر اعلام نكرد با آنكه حق تعالى فرمود :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
( شعراء 214 ) . عجب ! كه دختر مردمان را تأديب و تعليم مىكرد و خاصان خود را جاهل سر در صحرا داده تأديب و تعليم ايشان نكرد با آنكه حق تعالى فرمود :
وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ
( ص 132 ) و قال :
أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً
الآية ( تحريم 6 ) . و رسول گفت : بعثت الى أهل بيتى خاصة ، و الى الناس عامة « 3 » . برانگيخته شدم به
هامش
( 1 ) - الغدير 10 / 149 و 154 به نقل مسند احمد و سنن ترمذى و . . . ( 2 ) - صراط المستقيم 3 / 162 . ( 3 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 31 .