* باب بيست و چهارم * زندگى خلفاء
بدان كه به روزگار عمر ابو موسى اشعرى از قبل او والى بود در بعضى از نواحى روزى به عمر نوشت كه نامههاى تو مىرسد و تاريخ آن نمىدانم عمر اصحاب را حاضر كرد و در اين باب با ايشان مشورت كرد بعضى گفتند روز مبعث رسول بايد گرفتن عمر پسند نكرد و با على عليه السّلام مشورت كرد .
على عليه السّلام گفت : خرج الرسول من أهل الشرك ، و هو يوم هاجر . يعنى كه رسول بيرون آمد از ميان اهل شرك و آن روز هجرت بود . عمر را اين معنى مرضى آمد و بنياد بر اين بنهاد و با قاضى ممالك نوشت كه تاريخ از روز هجرت اعتبار كنيد .
فصل اول
شيخ ابو الحسن الفارسى الناصبى در كتاب تاريخ الخلفا چنين آورده كه نام ابو بكر عبد اللّه بود و نام پدر او عثمان و لقب او عتيق بود عبد اللّه ، بن عثمان بن عامر ، بن كعب ، بن سعد ، بن تيم ، بن مرة ، بن لوى ، بن كعب .
و كنيت پدر او ابو قحافه بود و مادر او سلمى دختر صخره وزير او عثمان بن عفان بودى در بيت المال و امثال آن و وزير تدبير ملك و قهر و توليت ولايات و عزل و تعيين نواب به هر شهرى عمر خطاب بودى .
و او چند كرت استقاله كرد و « أقيلونى » مىگفت از كار خلافت و مىگفت من لايق اين كار نيستم على عليه السّلام به اين كار اولى است و عمر نگذاشتى كه مردم اقاله كنند و گفتند ما اقالهء تو نكنيم و مدت خلافت او دو سال و سه ماه و هشت روز بود و گويند سيزده روز .