« وقد نكأت القرحة واستأصلت الشأفة بإراقتك دماء ذرّية محمّد ونجوم الأرض من آل عبد المطّلب » . « 1 »
ونام پدران خويش همى برى وچون نيستند تا چنين حالت بر ما مشاهدت كنند ، افسوس همىدارى ! زود باشد كه هم بر ايشان درآيى « 2 » وبسى دريغ خورى كه كاش دستى نداشتمى واز زبان لآل بودمى تا نكردمى آنچه كردم ونگفتمى آنچه گفتم .
« اللّهم خذ بحقّنا وانتقم من ظالمنا وأحلل غضبك بمن سفك دمائنا وقتل حماتنا فو اللّه ما فريت الّا جلدك ولا جزرت الّا لحمك ولتردنّ على رسول اللّه بما تحمّلت من سفك دماء ذرّيته وأنهكت من حرمته في عترته ولحمته حيث يجمع اللّه شملهم ويلمّ شعثهم ويأخذ بحقّهم ولا تحسبنّ الّذين قتلوا في سبيل اللّه أمواتا بل احياء عند ربّهم يرزقون » . « 3 »
وتو را خداى سبحانه به حكومت بس بود وبه خصومت تو رسول كفايت كند وجبرئيل امين در اين خصومت ، ظهير « 4 » ومعين أو باشد وآنان كه اين كردار زشت در چشم تو بياراستند وتو را اينگونه تمكّن از جان ومال مسلمانان دادند ، زود باشد كه سوء صنيع « 5 » خويش بدانند وبر كردار خويش درآيند واگر چند احداث روزگار ، چون منى را با تو روياروى داشت ودر مخاطبت ومحاورت
هامش
( 1 ) . پوست از زخم بركشيدى ودمل را بتركاندى ، با ريختن خونهاى فرزندان محمّد صلّى اللّه عليه وآله وسلم وستارگان زمين از دودمان عبد المطّلب .
( 2 ) . وارد شوى .
( 3 ) . خدايا ! حق ما را بازستان واز ستمكار ما انتقام گير وخشم خود را بر آنكه خونهاى ما را ريخت وحاميان ما را كشت فروريز . به خدا با اين كار تنها پوست خود را پاره كردى وگوشت خود را دريدى وبه زودى با بار سنگينى كه از ريختن خون فرزندان پيامبر وهتك حرمت حريم أهل بيت بر دوش دارى بر رسول خدا وارد مىشوى ، آن روز كه خداوند جملگى را جمع كند وپراكندگيها را گرد آورد وحق آنها را بازستاند ، پس گمان نبرند كه كشتگان در راه خدا مردگاناند بل زندهاند ونزد خدايشان ، روزىخوارند .
( 4 ) . ظهير : پشتيبان
( 5 ) . كردار