تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
فروخواند :
يا حبّذا بردك في اليدين * ولونك الأحمر في الخدّين « 1 »
شفيت نفسي من دم الحسين * اخذت ثاري وقضيت ديني « 2 »

أهل بيت در كاخ يزيد

يزيد گفت تا سر مبارك امام را در طشتى زرّين بنهادند وبه دستارچه‌اى « 3 » از حرير بپوشيدند وپيش دست أو بنهادند وبدين بيت از گفته عبد اللّه زبعرى تمثّل « 4 » كرد :
ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل « 5 »
واز گفتهء خود بيتي چند بر آن مزيد كرد :
لو رأوه لاستهلّوا فرحا * ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل « 6 »
لست من خندف ان لم انتقم * من بنى احمد ما كان فعل « 7 »
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء ولا وحى نزل « 8 »
قد أخذنا من علىّ ثارنا * وقتلنا الفارس اللّيث البطل « 9 »
وقتلنا القرن « 10 » من ساداتهم * وعدلناه ببدر فاعتدل « 11 »
هامش
( 1 ) . چه خوش است خنكاى دست‌هاى تو وسرخى گونه‌هاى تو . ( 2 ) . از خون حسين دلم آرام گرفت وانتقام خود را گرفتم ودين خود را ادا كردم . ر . ك : مثير الأحزان ابن نما ص 54 ؛ ارشاد ص 246 ؛ اللهوف ص 213 . ( 3 ) . عمامه ( 4 ) . ابن زبعرى از كفار قريش ونامش عبد اللات بود وچون مسلمان شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم أو را عبد اللّه نام نهاد . ابن زبعرى اين اشعار را در جنگ أحد سرود . مؤلف ناسخ التواريخ مىنويسد : بيت أول وآخر اين اشعار از ابن زبعرى است وباقي را يزيد انشاد كرد . ( 5 ) . اى كاش پدرانم در نبرد بدر مىبودند ونالهء خزرجيان از ضربت نيزه ما را مىديدند . ( 6 ) . اگر اين را مىديدند مىگفتند شاد اى يزيد ! دست تو را درد مباد . ( 7 ) .نيم از خندف اگر نستانم * كينه‌ام ز آل نبي بىترديد( 8 ) .بازى هاشم وملك است وجز اين * خبري نامد ووحيى نرسيد( 9 ) .ما گرفتيم از على خونهايمان * ما بكشتيم فارس شير ژيان( 10 ) . اللهوف : قوم . ( 11 ) .آن قدر سرور از آنان كشته‌ايم * تا برابر باشدش با جنگ بدر
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 238 | محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )