شد وآسمان خون گريست وديدهها خيره ماند وعقلها حيران گشت كه مگر عذاب خدايست كه همى بر آن قوم فرود آيد . همگان ندامتها فزودند وبر كردهء [ خود ] پشيمان شدند . لختى بگذشت وآن غبار فرونشست وآن تيرگى نماند . « 1 »
اسود بن حنظله از بنى تميم ، شمشير امام برداشت وابن الحضرمي پيراهن أو درپوشيد ودر حال مبروص گشت وموى سر وروى أو فروريخت ، وبحر بن عمرو ، ازار از پاى أو بيرون كرد ، در حال بنشست ومزمن « 2 » گشت وتا پايان عمر هرگز نتوانست خاست . جابر بن يزيد دستارش برگرفت وبر سر پيچيد ، حالي به علّت « 3 » جذام « 4 » مبتلا شد . مالك بن بشر زره أو درپوشيد ، در حال مفتون شد وهميشه ديوانه سار مىگرديد ونمىدانست چه گويد وچه كند . « 5 »
وجناح « 6 » از اين حالت برميد وساعتي از اين سوى وآن سوى در تكوپوى « 7 » بود ، ناگاه بازآمد وموى پيشانى در خون امام بماليد وصهيل « 8 » برداشت وگرد خيمههاى عورات « 9 » مىگرديد وناله مىكرد .
چون أهل حرم جناح را بدان صفت ديدند ، از خيمهها بيرون دويدند ورويها بشخودند « 10 » ومويها بپراكندند وپدر ونياى خويش را همىخواندند ومىگفتند : اى رسول خداى بازآى ودرنگر ! اين است حسين تو در خاك وخون آغشته وهمه عضو أو از يكديگر جدا گشته وبرابر آفتاب بر خاك افتاده . اين است خاندان تو كه در دست
هامش
( 1 ) . همان منابع
( 2 ) . زمن يزمن زمنا : اصابته الزمانه ، الزمانة : تعطيل القوى ، زمينگير شدن يا فلج شدن اعضاى بدن .
( 3 ) . علّت : بيمارى
( 4 ) . خوره
( 5 ) . مقتل خوارزمي ج 2 / 38 ؛ وقعة الطف ص 257 ؛ مناقب ج 2 / 224 ؛ ارشاد ص 242 ؛ تجارب الأمم ج 2 / 73 .
( 6 ) . ذو الجناح نام أسب امام حسين عليه السلام بود .
( 7 ) . جست وجو ، رفت وآمد
( 8 ) . شيهه
( 9 ) . جمع عوره : كناية از زن : زنان
( 10 ) . شخودن : خراشيدن ، ناخن زدن